خورشید من کجاست؟ برگرفته از مجموعه شعر غلامحسین غریب
ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱٤ مهر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

 

زخم‌ها می سوزند و پلنگان تیرخورده در درونم فریاد می‌کشند

عظمت و تنهائی بیابان باز هم فرا می‌خواندم

و جشنواره بزرگ رنج

برای بزرگداشت من در آستانه‌ی جهنم بر پا شده است.

خورشید دنیای مرا دزدیده‌اند.

عقاب کهنسال رنج

بالهای سیاه عظمیش را رویاروی چشمانم گسترده است.

اکنون من دنیای بی‌خورشیدم

وساربان دور افتاده از بیابان.

_______

خورشید من کجاست؟

در چنگ راهزنان اسیر است

یا در دام گربه‌های حریص افتاده است؟

یا بسته‌اند او را

در کوچه‌های ترس.

آهای ، خِفَت کَده!

ای بیهوده سرای هزار مرد هزار مقلد!

خورشید من کجاست؟

______

ای رَهزنان بیهوده رَهزن،

خورشیدکُش غلامهای کمر مفلوج!

خورشید من کجاست؟

ای نام‌ها که فقط نامید

نه مرد، نه زن، نه دوستی نه شرارت

نه کینه موج می زند به چشمهاتان

نه ِمهر می جوشد،

در سینه‌های پوک تهی تان.

تنها به پنبه می‌بُرید،

سرهای نامداران را

و می دزدید خورشیدهای آنان را

_____

اما

آیا می توانید خورشید را

آنچنان که در خور خورشید است حفظ کنید.

غلامحسین غریب

تیر ماه 1353


 
دوم تیر زادروز غلامحسین غریب
ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز ٢ تیر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

با مهر

 

مردان روزگار

بر مرگ چیره می‌شوند

هربار که از قید نام و نشانی خود را رها می‌کنند

بر مرگ چیره می‌شوند

هربار که خود را از بازی اندیشه های کهنه آزاد می‌کنند

بر مرگ چیره می‌شوند

و آنگاه که خدای مرگ فرا می‌رسد

چیزی برای بردن و نابود کردن ندارد

 

تنها صداست که می‌ماند   صدای خروسی که می‌خواند

به یاد غلامحسین غریب  «ماندگار صدای خروس جنگی»


 
← صفحه بعد