بُرشی کوتاه از ساربان اثر غلامحسین غریب
ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱٤ خرداد ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:

با مهر

شهر زندگی در خواب بود،زنجیرها را بسته بودند.

رنگرزها جولان می دادند،همه قلم موها را در دست گرفته و هر جایی که یک ذره سفیدی پیدا بود فوراً رویش را سیاه می کردند.

ضمناً اگر به بعضی ساربان هایی هم که در آن موقع مخفیانه می خواستند از شهر زندگی عبور کنند می رسیدند،با خطها و ته رنگهایشان او را هم سیاه می کردند.

این عمل از روی غرض بود،چون فقط ساربان ها بودند که رنگرزها را می شناختند و هر وقت آنها هوای تفنن به سرشان می زد می خواستند رنگها را با هم مخلوط کنند ساربان های هوشیار قبلاً مردم شهر زندگی را خبردار می کردند.

بودند تک و توک ساربان هایی که رنگرزها سیاهشان کرده و آنها را در سوراخ و سنبه های شهر زندگی انداخته بودند،اما این یکی از آنها نبود.

خودشان می دانستند که مراد ساربان چندان از آنها حساب نمی برد.ولی وقتی شنید مرجان با سورچی ها فرار کرده است فهمید که باز رنگرزها شوخی شان گل کرده و پایشان را توی کفش او کرده اند.

از آن به بعد به هر کاری دست می زد فوراً سر می رسیدند و با قلم مو شکسته هاشان هر چه رنگ سیاه بود اطرافش پخش می کردند.

ساربان/ غریب/نشر قصیده 1380

 


 
به یاد غریب
ساعت ٥:٠٠ ‎ق.ظ روز ٢۳ آذر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

بیست و سه  آذر سال روز درگذشت غلامحسین غریب

 نویسنده،شاعر و موسیقی دان و از بنیان گذاران نهضت هنری خروس جنگی.

«نوشتن آن وقت اصالت دارد و می توان نام هنر بر آن نهاد که از ژرفای درون گوینده سرچشمه بگیرد و اگر این بیان ژرفای درون صمیمانه  بود و نه برای راهنمایی و تبلیغ و مانند اینها،بی گمان بیان کننده زندگی مردم اجتماع در زمان و دوران معین با تمام ویژه گی های آن خواهد بود».

 

 یکی ازاصول اساسی هنر جدید،که هنرمندان را وادار ساخت با خشم و عصبانیت شدید تمام سنن گذشته را بی جا و غیر لازم شمرده و با یک جهش عظیم خود را در این آزادی نامحدود پرتاب کنند، موضوع بیان و نمایش عالم درونی با تمام پیچیدگی و ابهامش و به عبارت ساده‌تر، بیان خویشتن هنرمند است. این اصل اساسی از روزی که بشر توانسته است به‌ وسیله ابتدایی‌ترین آواز یا ساده‌ترین خط و طرح تمایلات خود را ارضاء کند محور اصلی و واقعی هنر بوده است. هر هنرمندی در هر دوره و زمان و هر نوع اثری که ایجاد کرده باشد عمقاً منظورش همان بیان خود و پیدایش هر مکتب هنری کوششی برای بهتر نشان دادن این خود، بوده است.همیشه آن هنرمندانی بهتر موفق شده و در زمان خود تأثیر کرده‌آند که در نشان دادن خویشتن به خود، بیشتر استادی و مهارت داشته‌اند. منتهی در طول تاریخ همیشه آداب و سنن مذهبی اخلاقی و اجتماعی، پایبندی‌هایی برای هنرمندان آماده کرده و هیچ‌گاه آزادی لازم را برای بروز و نمایش بی کم کاست درون خود به آنها نداده است. هنرمندان هم که مجبور بوده‌آند در هر حال زندگی کنند چاره‌ای نداشتند جز این‌ که، خواه و ناخواه کم و بیش با مقتضیات محیط خود سازش کنند یا اصلاً زندگی نکنند، چنانکه عده‌ای نکرده‌اند. هر جا که هنرمندی روی در نظر گرفتن و سازش با این مقتضیات اجتماعی، به میل خود یا به تحمیل دیگران، به خواست‌های درونی کمتر توجه داشته وسعی کرده است تقاضاهای دیگری را تأمین کند، همان جا هنرجنبه سفارشی و مصنوعی پیدا کرده است.

ضمیر نابخود در ادبیات ازغریب – مجله خروس جنگی


 
← صفحه بعد