به یاد غریب
ساعت ٥:٠٠ ‎ق.ظ روز ٢۳ آذر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

بیست و سه  آذر سال روز درگذشت غلامحسین غریب

 نویسنده،شاعر و موسیقی دان و از بنیان گذاران نهضت هنری خروس جنگی.

«نوشتن آن وقت اصالت دارد و می توان نام هنر بر آن نهاد که از ژرفای درون گوینده سرچشمه بگیرد و اگر این بیان ژرفای درون صمیمانه  بود و نه برای راهنمایی و تبلیغ و مانند اینها،بی گمان بیان کننده زندگی مردم اجتماع در زمان و دوران معین با تمام ویژه گی های آن خواهد بود».

«یکی از اصول اساسی هنر جدید،که هنرمندان را وادارساخت با خشم و عصبانیت شدید تمام سنن گذشته را بی جا و غیر لازم شمرده و با یک جهش عظیم خود را در این آزادی نامحدود پرتاب کنند، موضوع بیان و نمایش عالم درونی با تمام پیچیدگی و ابهامش و به عبارت ساده‌تر، بیان خویشتن هنرمند است. این اصل اساسی از روزی که بشر توانسته است به‌ وسیله ابتدایی‌ترین آواز یا ساده‌ترین خط و طرح تمایلات خود را ارضاء کند محور اصلی و واقعی هنر بوده است. هر هنرمندی در هر دوره و زمان و هر نوع اثری که ایجاد کرده باشد عمقاً منظورش همان بیان خود و پیدایش هر مکتب هنری کوششی برای بهتر نشان دادن این خود، بوده است.همیشه آن هنرمندانی بهتر موفق شده و در زمان خود تأثیر کرده‌آند که در نشان دادن خویشتن به خود، بیشتر استادی و مهارت داشته‌اند. منتهی در طول تاریخ همیشه آداب و سنن مذهبی اخلاقی و اجتماعی، پایبندی‌هایی برای هنرمندان آماده کرده و هیچ‌گاه آزادی لازم را برای بروز و نمایش بی کم کاست درون خود به آنها نداده است. هنرمندان هم که مجبور بوده‌آند در هر حال زندگی کنند چاره‌ای نداشتند جز این‌ که، خواه و ناخواه کم و بیش با مقتضیات محیط خود سازش کنند یا اصلاً زندگی نکنند، چنانکه عده‌ای نکرده‌اند. هر جا که هنرمندی روی در نظر گرفتن و سازش با این مقتضیات اجتماعی، به میل خود یا به تحمیل دیگران، به خواست‌های درونی کمتر توجه داشته وسعی کرده است تقاضاهای دیگری را تأمین کند، همان جا هنرجنبه سفارشی و مصنوعی پیدا کرده است.»

ضمیر نابخود در ادبیات ازغریب – مجله خروس جنگی


 
گفتگو با غلامحسین غریب-مجله فردوسی
ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ٢۳ آذر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

بامهر

قسمتی از گفتگوی مجله فردوسی با غلامحسین غریب 

«بهتر است در آغاز این گفتگو از فعالیتهای گذشته خودتان صحبت کنید»......

غریب:«فعالیت ادبی من با انتشار کتابی به نام «ساربان» که یک داستان کوچک سمبلیک بود آغاز شد.این کتاب در سال 1327 منتشر گردید و پس از آن در مجله هنری«خروس جنگی» که نشریه اانجمنی به همین نام بود بوجود آمد.مجله خروس جنگی هدفش انتشار و بنیان گذاری هنر جدید در ایران بود با همکاری من،حسن شیروانی،جلیل ضیاءپور و گاه گاه منوچهر شیبانی اداره می شد.ما همکار دیگری هم داشتیم و آن نیما یوشیج بنیان گذار شعر امروز بود.

در هر شماره از نیما یک قطعه شعر و هم چنین مقاله کوچکی به نام«حرفهای همسایه» چاپ می شد.یک دوره چند شماره ای هم از خروس جنگی منتشر شد که در آن با هوشنگ ایرانی شاعر پیشرو و دانشمند همکاری داشتیم و من در اینجا با اینکه چند سال است ایرانی را ندیده ام از او به عنوان شاعری که همیشه مورد احترام بوده و دوستی که به راستی باید به دوستی او افتخار کنم یاد می نمایم.

 به هر حال چون در آن روزها یعنی 26 سال پیش هنر به مفهوم کنونی در ایران شناخته شده نبود ما ناگزیر بودیم برای آشنا ساختن اذهان به هنر و ادبیات جدید هماهنگ با گسترش جهانی فعالیت های بیشتری از حدود نشر یک مجله هنری داشته باشیم.آن قسمت از این فعالیت ها که به من مربوط می شد عبارت بود از سخنرانی های منظم هفته گی درباره مکاتب جدید ادبیات جهان،نشر مقالات در روزنامه هایی مانند ایران و مهر ایران،سخنرانی در رادیو تهران،همکاری با مجامع و انجمن های ادبی آن سالها که در تمام این فعالیت ها لزوم ایجاد راههای نو در داستان نویسی و شعر فارسی و هم سطح ساختن آن با ادبیات و هنر جهانی مطرح بود.

البته این فعالیت ها همیشه با موفقیت همراه نبود شاید امروز که در کشور ما هنر و ادبیات جدید همچنان واقعیتی غیر قابل انکار پذیرفته شده و تعداد زیادی از شعرا و نویسندگان مشهور در سبکهای نوین کار می کنند مسئله حل شده و عادی به نظر آید ولی در آن سالها ما با چنان سنت پرستی و افکار کهنه و قدیمی روبرو بودیم که حتی خواندن نوشته ها و نشریات ما از طرف نویسندگان و هنرمندان زمان تحریم می شد و هذیان گویی بیماران و دیوانگان نام می گرفت.

ما گروه جوان و تازه نفسی بودیم و در تب و التهاب راهی و دیدگاهی نو در هنر ،فریاد می کشیدیم و شب و روز فعالیت می کردیم.شیروانی،من و ضیاءپور و بعدها ایرانی هرکدام یک دسته مجله بر می داشتیم و در خیابان ها به فروش می رساندیم.هر جا لازم می شد،در انجمن،در مدرسه،حتی در دانشکده ادبیات،بالای چهارپایه می رفتیم،برای تشریح هدف هنری خود و لزوم پیروی از مکاتب جدید هنر صحبت و سخنرانی می کردیم.

در چنین وضعی دو دوست یعنی سهراب دوستدار و پرویز مرزبان با بزرگمنشی و مهربانی خود ما را با هنرمندان دیگر،با مطبوعات و مجامع هنری نزدیک می کردند و در واقع باید بگویم یاری های گرانبهای آنان بود که ما توانستیم به کار خود ادامه دهیم و امروز هنر جدید به شکلی که می بینیم بنیان خود را در ایران استوار ساخته است.ارزش و اهمیت یاری ها و تلاش این دوستان،یا هنردوستان دیگر شاید برای شعرا و نویسندگان نسل جدید که از فقر و محدودیت محیط هنری بیست سال پیش آگاه نیستند مهم جلوه نکند.

اما،نسل ما در روزهایی کار هنری را آغاز کرد،که گونی های انباشته از اشعار نیما،در کنج صندوقخانه ها می پوسید و کتابهای صادق هدایت را از خرده فروشی های کنار شهر به قیمت یک ریال خریداری می کردیم.

امروز ما از این دو بنیان گذار ادبیات جدید  و معاصر ایران با احترام یاد می کنیم،حتی آنها که راه آنان را دنبال می کنند.اما ادبای آن سالها به کارهای اینان می خندیدند و به جوانانی که از آنان پیروی و طرفداری می کردند دشنام می دادند.

مدت زمانی سخنرانی های گروه خروس جنگی در انجمن فرهنگی گیتی که به همت محسن مفخم و ناصر مفخم تشکیل شده بود انجام می گرفت (این دو برادر هم از کسانی هستند که دوران جوانی خود را بی دریغ برای پیشرفت کار هنر در ایران صرف کرده اند.)

هنرمندان نسل ما،و هم دوره ما خوب به یاد دارند که در شبهای سخنرانی که گاه تا نیمه شب با بحثهای هنری ادامه می یافت چه شور و هیجانی روی مسائل گوناگون هنری بوجود می آمد،که اگر هم خطا و نادرست ولی آفریننده بود و به پویندگان راه هنر امکان می داد که دست کم نظریات هنری خود را برای یکدیگر تشریح کنند.

بگذریم از این زمان که هر روزنامه و مجله ای قسمتی از صفحات خود را به گفتگو پیرامون مسائل هنری اختصاص داده و در سازمان هایی مانند رادیو،تلویزیون و تالارهای مختلف ،حتی سازمان های رسمی این امکان به هنرمندان پیشرو داده شده است که اجرای نمایش کارهای خود را ببینند و اظهار نظر دیگران را درباره آثارشان بشنوند.

ما سالهایی را دیده ایم که یک استاد به ظاهربزرگ ادبیات! نیما یوشیج را در موقع خواندن شعر«آی آدمها» مسخره می کرد و با استهزاء به او می خندید.

ما اغلب اوقات با سهراب سپهری،منوچهر شیبانی ،هوشنگ ایرانی و بعضی نویسندگان و شاعران جوان دیگر در قهوه خانه،در منزل ،و حتی در کلاس درس کنار هم می نشستیم و نوشته هایمان را برای یکدیگر می خواندیم.چون در آن روزها نه کسی آنها را چاپ می کرد و نه کسی جز خود ما حاضر بود بشنود.خوب گله نباید داشت هر راه نوینی در هر جا و در هر زمان در آغاز همین گونه بوده است.

به امروز نگاه کنیم و به اندیشه ها و ذوق های مردم که در مدتی کوتاه برای پذیرش آثار نو اینگونه آماده گی یافته اند به این موج عظیم شعر نو نگاه کنیم که هر روز غنی تر و گسترده تر می شود،به این بیندیشیم که امروز هر شاعر و نویسنده نوپردازی هر قدر هم مشکل و دور از ذهن بنویسد،حداقل برای آنکه بفهمند چه می گوید،نوشته ها و شعرهایش را می خوانند و به حرفهایش گوش می دهند.

زمانی که مجله خروس جنگی تعطیل شد  من که طبق عقیده و افکار خاص خودم به هیچ قیمتی حاضر نبودم در راه تبلیغ مرام و مسلک خاصی اعم از اجتماعی،سیاسی،عرفانی یا هر چیز دیگر مطلب بنویسم دست از فعالیت ادبی به آن شکل کشیدم و به نوشتن برای خودم و مطالعه و تحقیق درباره پیوستن ادبیات ملی ایران با راههای نوین ادبیات جهانی پرداختم.

در سال 1334 مجموعه ای از نوشته هایم را به عنوان شعر منثور، به نام «شکست حماسه» منتشر کردم.درباره این کتاب سکوت شد مسلماً با گذشته ای که داشتم و مبارزه ای که با بت های شناخته شده ادبی در پیش گرفته بودم،غیر از این هم نمی شد انتظار داشت.باید سکوت می شد.تنها اظهار نظر ،چند سطری بود به قلم یکی از نویسنده گان در مجله اندیشه و هنر که در آن قطعات کتاب شکست حماسه «یک مشت جهش عصیان آمیز» نامیده شده بود.

شش سال گذشت و در سال 1340 مجموعه دیگری به نام (قصه گوی میدان پُر آفتاب)را منتشر کردم و در خلال این مدت همکاری های پراکنده و گاه به گاه با نشریاتی مانند هنر نو و راهنمای کتاب و نظیر اینها داشته ام.

 *شما در نویسندگی چه سبکی کار می کنید؟آیا نوشته های شما مبتنی بر یکی از روش های معمول است یا راهی است که خودتان برگزیده اید؟

غریب :من نویسنده گی را با شیوه سمبولسیم آغاز کردم ولی همانطور که قبلاً اشاره کردم معتقدم سبکها و روش های ساخته غرب بنا بر نیازمندی های خاص مردم آن سامان و با شرایط زمانی و مکانی معین به وجود آمده است و ما که از نظر اوضاع و احوال مادی و معنوی و تاریخی در وضع دیگری هستیم ،سبک های ساخته و پرداخته غرب نمی تواند پاسخگوی خواسته های احساسی و ذوقی ما باشد.

هدف من این بوده است که با استفاده از سبکهای نوین غرب و با اتکاء به سنتهای ادبیات کهنسال ایران،بخصوص استفاده از فلکلور(که مبتکر آن در ادبیات معاصر مرحوم هدایت بود)در نویسنده گی روشی بکار بندم که در عین قابل برابری بودن با ادبیات جهان امروز،ارتباطش را با ادبیات گذشته ایران و در واقع با ویژه گی های روحی مردم این سرزمین حفظ کرده باشد.با توجه به این نظریات و با آزمایش روشهای پیشرو ادبیات غرب مانند سوررآلیسم،دادئیسم،و ایسم های دیگر (که هر یک از اینها به طرز گسترده ای در ادبیات گذشته ما وجود دارد)راهی پیش گرفتم که نه داستان نویسی به طور کامل و نه شعر تنها می تواند باشد بلکه آمیخته ای است از داستان،قصه و شعر.این هم بدان سبب که معتقد به آزادی کامل هنرمند از قید فرم های بیرونی در بیان احساس هستم ضمناً آنچه در این راه پیوسته مورد نظرم بوده است مسئله روانی نثر فارسی و استفاده از آهنگ و ریتم کلمات در این نثر است.من به اقتضای آشناییم با موسیقی علمی و دریافت تاثیر عظیم آهنگ و ریتم در ذهن انسان کوشیده ام از این تاثیر در نوشتن نثر فارسی استفاده کنم.

برای این کار در انتخاب کلمات برای ترکیب جمله ها علاوه بر معنی به آهنگ و ضرب آنها نیز توجه داشته ام.حالا اظهار نظر دراین باره که با این شرایط و برای رسیدن به هدف مورد نظر تا چه حد موفق شده ام و نوشته هایی که با چنین کیفیتی بوجود آمده تا چه اندازه توانسته پاسخگوی نیازمندی های زمانه من باشد کار صاحب نظرانی است که خوشبختانه در جامعه هنری کنونی ما وجود دارند و من شخصاً از نظریات و انتقادات دقیق و بی طرفانه آنها استفاده کرده ام.


 
← صفحه بعد