غريب و خروس‌جنگي

ادبیات ایران راه خود را یافته است؟گفتگو با غلامحسین غریب

به نام جهان آفرین

گفتگویی کوتاه با غلامحسین غریب که نوشتن را با سبکهای سمبولیسم و سورراآلیسم و طرز فکر هنری خاصی آغاز کرده است و امروز چنانچه از کارها و حرفهایش پیدا است،در سبک نوشتن و اندیشه هنری او تغییراتی محسوس به چشم می‌خورد و این مهم را در اثر خوبش(خون مهر) می‌یابیم و این خود فرصتی است تا در این دیدار کوتاه از او حرفهای تازه‌ای بشنویم. (مجله فردوسی)

- شما که به گواهی نوشته‌ها و اظهار نظرهایتان از بیست سال پیش طرفدار هنر آبستره بودید و از اصل هنر برای هنر و اینگونه نظریات دفاع می‌کردید.در سالهای اخیر دگرگونی‌هایی را در نوشته‌ها و اظهار نظرهای شما می‌بینیم ممکن است سبب این تغییر را برای ما شرح دهید؟

غریب – حدود بیست و پنج سال پیش که ما از هنر آبستره صحبت می‌کردیم به کسانی که می گفتند ما از کارهای شما سر در نمی آوریم پاسخ می دادیم ،شما پرورش فکری هنری ندارید.این حرف را پیش از ما هنرمندان دیگری در کشورهای دیگر هم گفته بودند و در پاسخ آنها که از آثارشان سر در نمی آوردند گفته بودند : به ما مربوط نیست که شما نمی فهمید برای ما حتی هذیان و مالیخولیاهای دیوانگان هم گونه ای بیان هنری به شمار می رود.

اما به همان اندازه که این پاسخ پرت و بی معنی و عصیانی بود و لجاجتی رویاروی ذوق و سلیقه های هنری کهنه و تعصبات بیجا،عمل و گفتار ما هم در آن زمان درست یک لجاجت بود،عصیان در مقابل عقب ماندگی و کهنه پرستی .از طرف دیگر در ستیز با شعار های فریبنده ای که عنوان هنر در خدمت مردم و مانند اینها را داشت.اما زمان،کار،تجربه و دانش هنری نشان داد که هیچ یک از این دو طرز فکر متضاد هنری نتوانستند و نمی توانندبنیادی استوار برای فرهنگ هنری ایران باشند.هنر مطلق و مجرد که تنها بر پایه تخیلات پیچیده و عوالم نا آشنای ذهنی بوجود می آید،هنری که برداشت آن مطلقاً از به هم پیوستن تئوریهای علمی و یا دنیای علمی و یا دنیای خصوصی و فردی هنرمند پدیدار می گردد.این هنر که رابطه اش را با دنیای واقعی و با اجتماع انسانی قطع کرده است،صدایی است بی طنین،زبانی است که هیچکس در هیچ مکتبی نمی تواند آن را بیاموزد.ساده تر بگویم اثر هنری اینگونه بیشتر جنبه تجمل و تفنن دارد.به درد سرگرمی مجالس روشنفکرانه می خورد که گروهی برای پُر کردن ساعتهای بیکاری دور هم بنشینند و یک طرح نقاشی،یا یک آهنگ موسیقی یا یک شعر را بر طبق دانش و آگاهی خود تحلیل و تفسیر کنند و بعدش نه تاثیری،نه احساسی و نه انگیزه ای،این اثر شاهنامه فردوسی نیست که در طول قرن ها،به هرکس در هر سطح دانش و آگاهی آن را بخوانداحساس کند و لذت ببرد.ممکن است هنرمندی که به سبک آبستره کار می کند،بگوید من اینگونه می خواهم،من زیبایی را اینچنین دریافته ام.بسیار خوب برای او ایرادی نیست.او در بیان خود آزاد است همانگونه که اگر فرد انسانی خواست برود،جدا از اجتماع در گوشه بیابانی زندگی کند هیچکس بر او خرده نمی گیرد.اما اگر روزی این فرد انسان به سبب نیازمندی های زندگی انسانی اش از انزوا به در آمد و به سوی اجتماع روی آورد آن وقت مسئولیت گریبانش را می گیرد.در مقابل خواست ها و نیازهای او اجتماع هم خواستها و نیازهایی دارد دیگر نمی تواند بگوید به من مربوط نیست،من می خواهم اینگونه زندگی کنم کار هنرمند هم همینطور است.

بعضی هنرمندان،نویسندگان و شعرا انتظار دارند تمام مردم بروند،اصول مکاتب نقاشی را بیاموزند،فنون موسیقی را فرا گیرند،تمام سبک ها و شیوه های ادبی را حفظ کنند و چند کتاب لغت نامه هم به دست بگیرند تا بتوانند از معضلی که او به نام شعر هنری بوجود آورده است چیزی درک کنند که چنین چیزی ممکن نیست.گیریم که صد یا هزار نفر هم اینکار را کردند،نتیجه چیست؟نتیجه همان هنر تفننی و خصوصی است که هرگز راهی در زمینه تلاش بشری به سوی کمال ندارد.متاسفانه مقدار قابل توجهی از آثار هنری ما در دهه های اخیر از همین گونه است چه در نقاشی،چه در موسیقی و چه در شعر و داستان نویسی نیروی زیادی به کار رفته ولی نتیجه هیچ بوده است.فرهنگ بازرگانی غرب در هنر هم مانند همه چیز دیگر تاثیر ویرانگرش را در ما به جا گذارده است.

اما امروز که هوشیارتر هستیم این زمانی که اندیشه ایرانی می خواهد برای گسترش فرهنگ خودش راه اساسی جستجو کند امروز دیگر چرا به این راهها می رویم.اصولاً هنرمند نوخواه امروز نمی تواند مانند گذشته،بطور کامل به آبستراکسیون گرایش داشته باشد چون راهی که انسان امروز در پیش دارد،راهی است به سوی آزادی بیان احساس و به سوی تفاهم هرچه بیشتر افراد انسان تا مرز تفاهمی جهانی.در نتیجه هنرمند این زمان هم که در راه ایجاد این تفاهم مسئولیتی عظیم بر عهده دارد برای بیان اندیشه و احساس خود زبانی را جستجو می کند که در نهایت امکان برای گروه بیشتری از افراد اجتماع در خور فهم باشد.

من همانگونه که در گفتارهای گذشته اشاره کرده ام باز هم تکرار می کنم که هنر زمانی پیشرو و هنرمند در صورتی نوآور شناخته می شود که مسائل نوینی را رویاروی احساس و اندیشه انسانی قرار دهد.یا اینکه رنج و لذت زندگی را در دیدگاهی جدید(غیر از آنچه تاکنون بوده است)به نمایش آورد.درست است که هنرمند آفریننده و نمایشگر زیبایی هاست اما مفهوم زیبایی هم در این روزگار به طرز شگرفی دگرگون گشته است.زیبایی دیگر آن غار بلورینی نیست که مجرد از تکاپو و تلاش گروههای انسانی در کوه سران تصور دور از دسترس همگان قرار داشت و تنها برگزیدگان می توانستند به آن نزدیک شوند.ادامه دارد...

+ کرشمه غریب ; ٢:٥٩ ‎ق.ظ ; ٩ خرداد ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

«یلدا » برگرفته از مجموعه شعر غلامحسین غریب

به نام مهر

 

این ناز جهان کیست که در این ره باریک

می خندد و می‌آید و افسوس ندارد

این زاده‌ی آتشگه و آتشکده‌ها دختر مزداست.

این سُنتِ تاریخی ما از شب یلدا است.

که شاید خود یلداست .

چنین زنده‌ی جاوید. چنین گرم و پُرامید

و اکنون! سلام ای شب یلدا

سلام ای شَرر آتش آتشکده مهر

سلام ای شبِ گم گشته به تاریخ

 

           ______

 

 

یلدا! تو شب نیستی که آفتاب سوزان و داغ هزاره‌ای

ما زِ بیم نیزه‌ها و نیرنگها

تو را شب نامیده‌ایم

هزار سال می‌گذرد، هزاره دیگر می‌رسد

ولی تو همان یلدای مهر هستی

 

دی ماه ١٣۶٠

 زنده یاد غلامحسین غریب

+ کرشمه غریب ; ٩:٤۳ ‎ق.ظ ; ۳٠ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()