برج چینی اثر غلامحسین غریب
ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز ٢٥ بهمن ۱۳۸٧   کلمات کلیدی:

 به نام یزدان پاک

سال‌هاست که صدای جدال پنجه‌های فولادی دنیا را ،

با دیوار سربفلک

کشیده یک برج چینی می‌شنوم .

نمی‌تونم بگم این دنیا چه شکل و صورتی داره .

فقط همیشه از پشت دیوار این برج ،

خش‌خش پنجه‌هائی را که روی

دیوار چینی چنگ می‌ندازه ،شنیده‌ام .

در تمام گوشه و کنار زندگی،

هنگام بیداری و خواب ،

همه جا این برج سر به فلک کشیده‌ی چینی را می‌بینم .

در پس دیوارهای این برج کهن رازی نهفته است که همه

 از افشای آن بیم دارند.

هر کس زندگانی خود را به گوشه‌ای از آن بسته می‌بیند.

انگار برای آنها معنی حیات چیزی جز این برج چینی نیست .

پدران آنها ،اجداد قرن‌های گذشته‌ی آنها ،

همه این برج را پرستیده‌اند.

همه اسیر دیوار سرد و کدر چینی بوده ‌اند .

عشق‌ها،خداها ، آئین‌ها ،

در میان این دروغ عظیم نهفته و پایدار مانده‌اند .

تمام مردم دنیا نگهبان این برج چینی هستند.

نگهبانان اسیر!

.....................

آهای نگهبانان اسیر ؟

 با شما هستم .

در تاریکی ،در روشنائی ،

پیدا کنید این زنجیر ظلمت را که از بن تاریک یک برج قدیم،

بر گردنها و پاهای شما استوار گشته است .

مرده ای در گور زنده شده است .

فریاد او جانوران را از جنبش باز می‌دارد.

به آنها می‌گوید :

شما هم بدانید که یک مرده ،

از بین اجسادی که فقط با خیال زنده بودند،زنده شد.

دیوارهای گور خود را به آتش کشید ،

و در زمین گورستان زنگ نو را به صدا درآورد.

اما این نگهبانان اسیر !

انگار همه مرده‌اند.

همه در زیر سایه‌ی دِق آور یک برج چینی قدیم جان داده‌اند.

غلامحسین غریب

مرداد١٣٣٢