غریب و یادی از دوست دیرینش اصلانیان
ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز ٢۱ تیر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی:

 

به نام مهر

وقتی برگ درخت در هوا می‌رقصد ،این خواسته خودش نیست.نیرویی آن برگ سبک را می‌رقصاند .مولانا هم از طریق گذشتن از«من»،چنان سبک می‌شد که به رقص در می‌آمد .در موسیقی هم باید به این سبکی رسید .

زنده یاد امانوئل ملیک اصلانیان

 

 

 

 

اصلانیان هم رفت .مگر ایران چگونه کشوری است؟یا مگر چند نفر موسیقی‌دان درست و حسابی در آن هست که با رفتن استادی مانند اصلانیان متاثر و غمگین نشویم؟دوستی اصلانیان با من برای هیچکدام ما افتخار به حساب نمی‌آمد بلکه یک دوستی صمیمانه و خالص بود که ضمن سرشار بودن از لذت دوستی ،همکاری  جدی نیز در آن وجود داشت .

با اصلانیان از موسیقی نو  و یافته‌های نو درباره نواختن پیانو که البته حرفی نو در کل جهان بود صحبت می‌کردیم . در مورد بسیاری مسائل موسیقی جهانی و مدرنیسم در هنر که هنوز در شناخت و مفهوم آن شک داشتیم  و نمی‌توانیم به طور دقیق و روشن از آن حرف بزنیم.

در گفتگوهای ما که تقریبا در هفته 3 یا 4 ساعت می‌شد بارها به او گفتم ما به هر حال دیر یا زود رهسپار عدم هستیم این نظرها و گفته‌های نو درباره نواختن پیانو را که از آنها صحبت می‌کنی یادداشت کن.باید کسانی از آنها استفاده کنند .نمی‌دانم این کار را کرده یا نه .

بیشتر نظرهای او درباره کار دست در پیانو را در ذهن خودم نگه داشته‌ام تا روزی که زنده هستم می‌توانم در صحبت‌ها یا نوشته‌ها آنها را بازگو کنم.اصلانیان در واقع مانند یک عارف زندگی می‌کرد یعنی اینکه با گفتار و اعمال عارفان کاملا آشنا بود،این مسئله مهم می‌تواند در‌خور توجه موسیقیدانها  باشد که آنان هم دانش عمومی را بشناسند.می‌توانم بگویم همیشه حرفهای ما روی گفتار و آثار عارفانی مانند عطار،ثنایی،حافظ و محمد بلخی بود.

اصلانیان آنها را خوب می‌شناخت ،همین شناسایی سبب شد که آثار مکتوب موسیقی او پر از اشارات و نشانه‌های عمیق زندگی‌ساز و زندگی بخش باشند .هنر را زندگی کردن کار بسیار مشکلی است.البته مشکل برای آن کسانیکه به طور واقعی در زیبایی زندگی می‌کنند ، چون این زندگی کردن مستلزم ترک زیست است و این مهم را شاید تنها آن کسانیکه من آنها را جوانمرد موسیقی مینامم  درک کنند.

اصلانیانهمیشه مورد احترام و مهر من بوده و خواهد بود. در طول ۴۰ سال دوستی و آشنایی‌مان،هرگز ندیدم در مقابل مشکلات ناله کند. حالا که او رفته در غیبت‌اش ناله و زاری کردندر خور آن استاد بزرگ نیست. اما در هر حال چون دوست یک دل، صمیمی، یار و همکار عزیزمن رفته است، ناگزیر می‌گویم که «وه چه بیهوده است خواندن مرثیه در مرگ او ».

تیر ماه 1382

یادشان گرامی و روحشان شاد