فرازهائی از سخنان غریب درباره مرتضی حنانه
ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ٢٧ مهر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

به نام دوست

دیگر چه فایده دارد از حنانه گفتن ......

سی و چهل سال پیش ،ما بسیاری از برنامه‌ریزی‌ها و طرح‌های هنری و موسیقی را در خانه مهندس حنانه بزرگ (پدر مرتضی حنانه ) انجام می‌دادیم ،انجمن و مجله هنری خروس‌جنگی در همان گرد‌هم‌آیی‌ها در خانه حنانه شکل گرفت .حنانه و من و مصطفی کسروی ، سالها بود که در رشته سازهای کُر (هورن) ، و کلارینت (قر‌ه‌نی) و فاگوت و منوچهر صادقی در رشته فلوت به تربیت و پرورش نوازندگان مشغول بودیم .ما تکنیک نوازندگی این سازها را نزد معلمین چکسلواکی که از سولیست‌های برجسته آن دوران اروپا بودند و برای آموزش ما به ایران دعوت شده بودند ،آموخته بودیم .ساز کُر (هورن) یکی از سازهای مهم ارکستر سمفونیک و نواختن آن بسیار مشکل است ، حنانه با تحمل دورانی پر از کوشش و تلاش ،در این رشته تخصصی ،نوازندگانی ساخت که هم اکنون در سطح سولیست‌های جهانی این ساز ،جای خالی معلمشان را پُر کرده‌اند .یعنی کار را به جائی رساند که در این ساز دیگر نیازی به متخصص خارجی نداشته و نداریم .مشکل ما در آن سالها ،نداشتن نوازنده خوب در رشته سازهای بادی بود .پیانو و ویلن را همه دوست داشتند اما کسی به سراغ سازهای بادی نمی‌رفت .البته معلمش را هم نداشتیم ... که حالا ،هم نوازنده ماهر آن سازها را داریم هم معلم  آنها را .در زمینه آهنگسازی ، حنانه فکرها و طرح‌های سنگین ،بزرگ و پیشرفته‌ای داشت که شاید تنها قسمت کوچکی از آنها به شکل و بیان درآمد.

چرا این طرح‌ها‌ی بزرگ آفرینش موسیقی خلق نشد؟

....................................................................

حنانه درونی زودرنج و شکننده داشت.مانند هر موسیقی‌دان بزرگی دارای احساس و عواطف تند و شدید و تاثیر پذیر بود.حنانه اهل جدل‌ها و درگیری‌های هنری نبود .نهایت جدال و درگیری‌اش با مخالفین ،یا آنچه را که در زمینه موسیقی و هنر نمی‌پذریفت ،بکارگیری همان لحن طنز و شوخی‌اش بود.با این ویژگی‌های فکری و احساسی ،مسلم بود ،عواملی مانند برخوردهای ناروا و آزار دهنده ،واکنش‌ها و روابط غلط و نادرست جامعه ،در رویارویی با هنرمند ،می‌توانست تاثیرات منفی بسیاری بر اندیشه و احساس حنانه داشته باشد .همان عوامل منفی که صادق هدایت را به خودکشی کشاند ،نیما را در محدوده مشکلات و گرفتاری‌های مادی و معنوی ، سر به نیست کرد ،پرویز محمود ،آهنگساز نام‌آور و فراموش شده ایرانی را ، وادار به ترک ایران کرد ،همان عوامل ،حنانه را هم در گرماگرم آفرینش و ابداع هنری ،رهسپار فنا ساخت .

..................................................................

حنانه ،فراگیری دانش آهنگسازی را ،با پرویز محمود آغاز کرد .پس از رفتن او از ایران ،چون معلم شایسته دیگری نبود ،حنانه به کتابهای خارجی موجود در این زمینه ،ترجمه و استفاده از آنها روی آورد .بعد به ایتالیا رفت .آنجا در مدرسه موسیقی واتیکان مدت سه یا چهارسال مشکل‌ترین دروس آهنگسازی را نزد جدی‌ترین استادان فراگرفت.رهبری ارکستر را از همان سالهای نوجوانی و جوانی ،با گروه‌های هم‌نوازی که خودمان تشکیل می‌دادیم آغاز کرد.او به ترانه‌های محلی و هنر عامیانه ایران عشق می‌ورزید .

 کجائی حنانه ؟ تو به سوگ و سوگنامه نیاز نداری تو به عشق و عشقنامه نیاز داری .

حنانه !حنانه ! من دیگر کجا پیدا کنم آن شور عشق را که تو با خواندن یک ترانه محلی و نواختن ماندولینت ،علفزارها و هومندی های لار را ،برایمان به آواز خواندن وامیداشتی؟

حنانه مرا ببخش تو مرا می شناسی .

می‌دانی غریب سخت تر و خشن‌تر از آنست که به آسانی گریه کند اما یادت هست گاهی به تو می‌گفتم : دیده یا شنیده ای که اژدها چگونه گریه می‌کند؟

و تو می خندیدی .

حالا بیا ببین ! که برای اولین بار در یاد تو گریه می کنم .

نه برای مرگت ،چون تو نمرده‌ای و هرگز نمی‌میری .

بلکه برای آن «پوئم سمفونیک » عظیم و جاودانه عشق که در کتاب فرهنگ و هنر ایران زمین ،سرائیدنش فقط کار تو بود .اما نیمه تمام رهایش کردی و رفتی .

 فرازهائی از نامه های مرتضی حنانه به غلامحسین غریب

غریب عزیز من

آخرین نگاه ترا با خود آورده‌ام با او به یاد تو چه سرزمین‌های غریب را پیموده‌ایم و چه افسانه‌های گمشده را که یافته‌ایم ساربانم را جای گذاشته‌ام و نگاهش را دزدیده ام می‌ترسم چون که اشکهایم آن را خواهند ریخت .اما این اشگها می کوشند می‌جنگند و کور می‌کنند تا نگاهی اینگونه را در اعماق دیدگان مدفون سازند.ساعتی است حرکت کرده‌ام هنوز سفیدی خیره کننده البرز کوه به چشم می خورد آیا آنها را بار دگر خواهم دید؟

                                                                    مرتضی حنانه رُم دسامبر1955 

.............................................................

غریب عزیز من

در این تنهائی طاقت‌فرسا با یاد که جز عشق و دوست می‌توانم زندگی کنم؟ماتم زده خودت را دریاب ، بندهای زبانت را بگشای بگذار دَم های گرم و نوید دهنده‌ات باردگر دل این شب مانده‌های بیابان‌ها را امیدوار سازد.

آیا گمان می‌کنی شیرینی و درد سخت را درک نخواهم کرد؟پس چگونه با کلام گرمت دل طوطی‌ها‌ی دست آموز را شکسته و نی های سرد بیابانی را وادار به نالیدن نموده‌ام و آنها هم داستانهای قرون گذشته خود را برایم بازخواندند؟

خیال شبگردم عنان از کفم ربوده هم اکنون در کوی تست با یاد تو با یاد عید باستانیت اشگها خواهم ریخت.

دیشب با نگاه تو آتش مقدس چهارشنبه آخر سال را در جنگل‌های روم برافروخت و خشم خدایان معابد روم را بر انگیخت .اگر بدانی که جنگل‌های روم چگونه آتش مهر پرستان را استقبال کردند برگهای چرب و خشکشان را در رهگذر حرارت زندگی بخشش نهادند و تا دم واپسین از سوختن امتناع نکردند.

به یاد تو و عید باستانی نوروز

مرتضی حنانه رُم 1955

برگرفته از یادنامه مرتضی حنانه به کوشش شهین حنانه