غریب و مشایخی
ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱٦ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

به نام مهر

 

امید و ایمان در آثار مشایخی

غریب :علیرضا مشایخی ،با اقتدار یک ببر،بالای ارکستر ایستاده است .در حال رهبری اثری از خود به نام جشن که برای سازهای ضربی نوشته است .

در مشایخی آنچه زیبا و در‌خور توجه است‌، ویژگی خلق ‌و ‌خوی هنری و احساسی اوست ،در کار آفرینش و هم دراجرای اثر موسیقی. و آنچه را که در مشایخی می‌ستایم ،همین دو ویژگی خدایی و بزرگ اوست:امید – ایمان .در هر حال و با هرگونه تفکر ،هنرمندان و متفکران هستند که بخشی از بنیاد اندیشه و احساس جامعه را شکل می‌دهند

علیرضا مشایخی در موسیقی ایران چه کرده است؟و چه می‌کند؟در این باره حرفی ندارم .چرا که حدود سی سال پیش که مشایخی مقیم خارج از کشور بود، هر سال یکی دو ماه سری به ایران می‌زد .شخصاً (اتوود)ها‌یی را که او با تکنیک جدید موسیقی برای ساز کلارینت نوشته بود، با هنرجویان کلاس خودم‌،‌‌‌اجرا کردم.نتیجه کار بسیار خوب و رضایت‌بخش بود.پس من از همان سی‌سال پیش می‌دانستم مشایخی چه می‌کند.بنابراین اینجا دیگر لازم نیست روی این مسئله که مشایخی چه کرده است‌،حرف بزنم که از این گذشته ، موسیقی شناسان و موسیقیدانان در این‌باره سخن گفته‌اند و می‌گویند .ولی آنچه که من دوست دارم درباره‌اش سخن بگویم این است که مشایخی چه می‌کند؟ و چه می‌گوید؟

فرخی سیستانی در یکی از قصیده‌هایش گفته است :«فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر سخن نو را حلاوتی است دگر » ممکن است این مسئله نو‌خواهی و نوگرایی،برای بعضی دوستان هنرمند و آفریننده ما جالب و خوشایند نباشد:«همین‌‌ گونه که در طول سی – چهل سال گذشته نبوده است». ولی من ناگزیر هستم .نمی‌توانم غیر از این باشم که آفریننده بزرگ جهانی ایران‌،هفتصد‌ سال پیش گفته آنچه استاد ازل گفت بکن،‌آن کردم . علیرضا مشایخی نو می‌اندیشد.نو می‌آفریند .حماسه زندگی‌اش‌،بر دوویژگی بنیادین آفرینندگان بزرگ :امید و ایمان شکل گرفته است . آفرینندگان گذشته نزدیک ما تا جایی که من شناخته‌ام ، غیر از شخص نیما‌ یوشیج آن دیگران فاقد یکی از این دو اصل بودند یا ایمان نداشتند یا امید نداشتند.

در اندیشه و احساس مشایخی ، همین امید و ایمان او برای من زیبا است .مشایخی ،در طول این همه سال که من او را می شناسم ،هرگز نا امید نبوده است .وقتی می‌بیند، ارکستر سنفونیک ما که به سبب نداشتن نوازندگان متخصص سازهای زهی ( که آن خود به علت نبودن آموزش در سازهای جهانی است) برای اجرای آثارش توان لازم را ندارند ،می‌نشیند، فکر می‌کند ، با استفاده از دانش کاملش بر علوم قدیم و جدید موسیقی علمی‌،ارکستر سمفونیکی از سازهای سنتی ایرانی تشکیل می‌دهد ،این نشانه‌ی امید و ایمان بزرگ این موسیقیدان است .

می‌گوییم بتهوون....بتهوون...درباره‌اش کتابها می‌نویسیم .تصویرش را در اتاقهایمان می‌گذاریم .اما به این مسئله توجه نمی‌کنیم که همین آقای بتهوون ،قسمتی از آخرین آثارش را، زمانی به وجود آورد که حس شنوایی‌اش از بین رفته بود .آیا غیر از ایمان و امید،گرایش دیگری می‌توانست،این موسیقیدان بزرگ تاریخ جهان را به کار وادارد؟

زمانی در ایتالیا با یک  پرفسور ایران شناس ،درباره‌ی جهان‌‌بینی‌های شرق و غرب ،صحبت می‌کردیم.من در پاسخ انتقاد ایشان از جهان بینی و تفکر ،هنرمندان ایرانی،مسأ‌له‌ای را  مطرح می‌کردم که آن مسأله اینگونه بود:جهان به منزله اقیانوس پهناوری است که کشتی‌های عظیم سطح آن را پوشانده‌اند،آن کشتی‌ها،شما غربی‌ها هستید.ما مشرق زمینی‌ها،یک قایق کوچک بر سطح این اقیانوس هستیم ولی در مواقع لزوم،در لحظه‌های حساس زیست زمینی‌مان،کشتی‌های عظیم شما اگر،یک چندمتری از سطح آب پایین بروند،غرق و نابود می‌شوند. اما،قایق کوچک و سبک ما،توان این را دارد که به قعر اوقیانوس سفر کند.دریا را توجه داشته باشید می‌گویم دریا را در اعماق آن ببینید و بشناسید،در این حال ،سرنشینان این قایق کوچک به ایمان می‌رسند و به امید . در حالی که جوانان شما،بر پله‌های میدان اسپانیا می‌نشینند،گیج از تاثیر مواد مخدر ،اگزیستانسیالیسم و پوچی صحبت می‌کنند.

من نویسنده هستم.حدود سی- چهل سال است که می‌نویسم .اما هیچ‌وقت آرزو نداشته‌ام که نویسنده‌یی مانند کافکا باشم،که مانند یکی از شخصیت‌های نوشته‌های او به نام مسخ،سوسک بشوم.من پشت‌سرم حکیم ابوالقاسم فردوسی را دارم .در دین و آیین من، همچنین در تاریخ و اسطوره‌های من،همیشه قهرمانان شمشیر به دست دارند.حیات واقعی آنها در میدان نبرد بوده است.کافکا نویسنده بزرگی است.ولی همان کافکا نویسنده‌ی داستان مسخ است،ما یا من نمی‌توانیم مثل او بشویم.هرگز هم چنین تمایل و آرزویی نداریم  و موسیقیدان ما،نویسنده و شاعر ما،بطورکلی متفکر و هنرمند ما،پیوسته و در هر صورت بر صخره عظیم حماسه ایستاده است.آنجا که ضعف و زبونی در کار است،همان ردپای شاعران و نویسندگان غرب است.من نیما یوشیج را یک قهرمان شناخته‌ام.چرا که هرگز در سخت‌ترین لحظه‌‌ها‌ی زیست ندیدم که او ناله و زاری کند چرا که او امید و ایمان داشت. بی‌گمان قهرمان هم مانند انسانهای دیگر در زندگی زمینی‌ از مشکلات و ناروایی‌ها رنج می‌برد .اما این دلیل نمی‌ش‌ود که ناله و زاری کند.وقتی نیما می‌گوید :

ققنوس مرغ خوشخوان،آوازه جهان

آواره مانده از وزش بادهای سرد

بر شاخ خیزران

بنشسته است فرد...

پیداست که قهرمان از وزش بادهای سرد در رنج است.آواره شده است.اما ققنوس است.تک و تنها بر شاخ خیزران نشسته است،می‌خواند و می‌خواند.در موسیقی کار دشوارتر است.موسیقی پیکانی است که سریع و مستقیم بر احساس و عواطف انسان می‌نشیند.شنونده را برای انجام هرکار(خیر یا شر،درست یا نادرست) آماده می‌کند.با این ترتیب،رسالت و مسؤولیت یک موسیقیدان در جامعه مسؤولیتی خطیر است.کاری نداریم که موسیقی سنتی ما به استثنای ترانه‌های محلی بیشتر بیان کننده غم و اندوه درونی است.در این مورد،هنرمند می‌باید آزادیش را در بیان هنری داشته باشد.ولی ما در هر‌حال نمی‌خواهیم  که جوان و نوجوان ما سوسک بشود،به دنیای غم و اندوه پناه ببرد و احتمالا برای تسکین به مکانهای آلوده و پلید .

علیرضا مشایخی ،درست در متن این مسؤولیت کار می‌کند.اثر موسیقی می‌آفریند و آن را خودش شخصاً،برای شنیدن جوان و نوجوان ایرانی ،روی صحنه اجرا می‌کند.در کنار این فعالیت آموزش می‌دهد،روشهای نو برای آموزش سلفژ ،هارمونی و آهنگسازی به وجود می‌آورد.مشایخی یک حماسه در موسیقی ایران است که :حکیم توس را در پشت سرش می‌بیند و می‌شناسد.

در یک کلام :مشایخی امید و ایمان دارد .

غلامحسین غریب

۲۰ بهمن ماه ۱۳۷۸