دوم تیر ماه ، هشتاد و نهمین سالگرد تولد غلامحسین غریب
ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱ تیر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

دوم تیر ماه ، هشتاد و نهمین سالگرد تولد غلامحسین غریب یکی از بنیانگذاران نهضت هنری خروس جنگی خجسته باد.

زیبا رُخان جهان متحد شوید

امروز پایان فرمان روایی  زشتی است

امروز یک ستاره می‌آید از آسمان

از عرش، از فلک از جایگاه خداوند.

ستاره، سالار خوشگلان جهان است.

و هم سالار مهرورزان شهر من

شهری که در آن مهر ورزیدن گناه عظیمی است

مگر برای دیوانگان و مهجوران

«آنها که مهر را در برق دشته پنداشته‌اند»

«و مهر ورزی را در جدل ماده و نر »

______     

امروز یک ستاره  می‌آید از آسمان.

او، پیام آور زیبایی است

از کهکشان مِهر پرستان

از داستان پهلوانان

از عطر سینه‌های خوب رُخان

زیبا رُخان جهان متحد شوید

زشتی به گور می‌رود امروز

پیام ستاره. پیام محبت و دوستی است.

در این پیام

تمام فصل‌های سال بهار است،

خنده‌اش،

لبخنده ی سحرگاه جویبار

و پیکرش ، پاک و سبک،

نسیمی از کوه سران کشور زیبایی

____

زیبا رُخان جهان متحد شوید

جنگ‌، جنگ زشتی و زیبایی است

و سالار جنگ، نسیم . ستاره

این جنگ، جنگِ قرن جدید است

فرماندهش نسیم،

سلاحش: مهرورزی و نیکی

و سپاهش: صخره‌های هزار ساله‌کوهسار

نسیم، قهرمان مِهر زمان است

پیام آمدن نیکان و بخردان

در جنگ نوظهور زمان:

حماسه، سرود مهر و زیبایی است

تفنگ، خنده شیرین یار در دَم آزادی است

 و قشنگ، بوسه‌ای از مهر و دوستی،

_____

اکنون، فرمانده نبرد، نسیم

(سالار خوبرویی و زیبایی)

فرمان می‌دهد:

که دوست بدارید

که دگرگون کنید، رنگ‌های تیره نومیدی‌را

آن رنگ سبز، آن رنگ زرد، آن رنگ سرخ

( که خون داغ دلیران در جنگ راهزنان عرب را

در یاد بیدار می‌کند)

آن‌رنگ آبی روشن،

که رنگ پاک آسمان خدا را

دریاد مهرورزی خوبان

برما نثار می‌کند

این رنگ‌ها کجا هستند؟

که همه جایشان را،

رنگهای خاکستری. سیاه،

و رنگ سفید سرد یخیده گرفته‌اند.

____

جدال ما: جدال زشتی و زیبایی:

برای رنگ، برای صدا است.

برای سرخ آتش هاست.

که هزارسال است در سیاه مدفون شدند.

_____

زیبا ُرخان جهان متحد شوید!

قرنی که می‌رسد، زمان تولد زیبایی است.

در این تولد یزدانی،

نسیم، نسیم مهربان بزرگ، در یک سرود می‌خواند:

الصلا! ای دختران خوشگل ایران زمین!

این زمان روز شما است.

روز زیبایی و مهر و روز آزادی و رنگ

قمریان را از قفس بیرون کنید

جام مینا را ز شور زندگی سرشار و آتشگون کنید.

چشم‌ها و ابروان را بهر روشن کردن شب‌های دوست

با چراغ مهر، نورافشان کنید

دختران! ای مادران نسل هشیاری زن!

بهر فرزندان خود، لبهای خود خندان کنید

عشق با ما قهر کرده.

زود او را بازگردانید و جاویدان کنید

زندگی یک لحظه است

این لحظه را با مهر خود سرسبز و مهرافشان کنید.

_________

این پیام نسیم است از بهر زیبا رخان زمانه

اما برای صخره؟

صخره‌ای که هزار سال بانگ زده، فریاد برآورده،

ولی پاسخی به صدایش نشنیده

صخره‌ای که ، هر روز شیشه های درونش

با کوبش‌های غربت و بی رحمی

در هم خُرد می‌شوند

صخره‌ای که تمام عمر سلام کرده،

اما فقط یکبار، یک نسیم، به سلامش پاسخ داده است.

او که هیچکس در نیافت که غول به دنیا آمده و مورچه از دنیا می‌رود.

او، که خوشگل سوار زرد کوهی را

در حال تاختن با اسب سفیدش

در دشت لالی شناخت و زیارت کرد

و پیام خداوندگار مهر را برایش خواند، ... اما

هیچکس پیامی برای او نفرستاد.

انگار نبود، انگار زبان نداشت. لال بود

که چه بهتر که لال بود

تا این‌که تمام عمر،

فریادش بی پاسخ و سلامش بی جواب بماند

تا این‌که، به احترام یا به اهانت

هر روز به او بگویند:

بیهوده قار نزن کلاغ!

پایان