غلامحسین غریب:آواز ایرانی را نمی‌شود به نت در آورد
ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز ٧ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

به نام ایزد یکتا

 

غلامحسین غریب با یادداشت‌هائی به آلاله تجربه‌های دیرسالش را در حوزه موسیقی و ادبیات به گوش مخاطبانش رساند . او همواره بر این عقیده بود که موسیقی علمی و صحیح یکی از اساسی‌ترین راههای کشف و شهود انسان و راهی است به سوی درک حقیقت جهان و خداوند.

سلام آلاله

باز هم برای آلاله همان دوست نادیده و ناشناخته‌ام

یکی از دوستان موسیقی‌دان در جلسه شورائی ،حرف بسیار مهم و ارزنده‌ئی زد که نشان از تحقیق بسیار او درباره موسیقی ایرانی است.آن حرف اینست :«آواز ایرانی را نمی‌شود به نت در آورد» در حالی که خودم شخصاً (ضمن علاقه‌مندی به آوازهای ایرانی)کم یا زیاد آنها را با کلارینت می‌نوازم ،بعد از سالها جست و جو و تجربه در این زمینه ،به همین نتیجه رسیده‌ام .

آلاله !در مساُله موسیقی ایرانی ،مسائلی هست،کارهائی در دهها سال گذشته انجام گرفته که گروه جوان موسیقی‌دان امروزی ،احتمالاً از آن آگاه نیست .حدود چهل پنجاه سال پیش استادان موسیقی ایرانی مانند علینقی خان وزیری ،ابوالحسن‌خان وزیری ،ابوالحسن‌خان صبا،آقای روح‌الله خالقی با کوشش و رنج فراوان ،آوازهای ایرانی را به نت در آوردند و آنها را چاپ و منتشر کردند.

من روی علاقه به این رشته موسیقی،این نتها را گرفتم ،با کلارینت آنها را نواختم ،هفته‌ها و ماهها روی آنها کار کردم ولی آن آواز ایرانی دلخواه در نیامد. نشد که نشد اما همین آوازها ،وقتی که من آنها را از راه گوش – نه با نت – می‌شنیدم فرا می‌گرفتم و می‌نواختم ،عالی در می‌آمد.همان بیان احساس من،جوان ایرانی بود که دهها جوان دیگر هم (حتی هنرجویان موسیقی)شنیدن آنها برایشان لذت بخش بود.

البته آلاله من این کار را در کنار تحصیل موسیقی علمی و فراگیری تکنیک جهانی نواختن ساز کلارینت ،نزد استاد چک انجام می‌دادم.خوب...اگر می‌شد خوب بود.راهی بود که بتوانیم آوازها را هم با الفبای موسیقی بخوانیم و بنوازیم .اما نشد.بارها به شکل‌های مختلف،آنها را اجرا کردم ولی بیهوده بود؛کوشیدم پاساژهای مشکل را که آن استاد‌ان با وجود صدها دشواری فنی به نت در آورده بودند،با کلارینت بنوازم ،ولی نتیجه به دست نیامد.

آن نتها ،کارهائی ارزنده‌ بودند اما آواز ایرانی از آنها در نیامد.آنچه به دل می‌نشست و برای نوازنده و شنونده ،شوق و گرایش درونی به همراه داشت همان بداهه نوازی بود.یعنی بیان احساس ،بدون نت و از راه گوش که این روش را در نواختن آوازها ،تا همین امروز هم ادامه می‌دهم،حتی به هنرجویانی که تمایل به نواختن آواز ایرانی دارند می‌آموزم .

خب آلاله این موسیقی‌دان محترم ما در بیان نظریه خودش تنها است.به گفته‌اش توجه نمی‌شود.حتی بعضی نوازندگان سازهای ایرانی هم آن را به سخره می گیرند.ولی این نظریه در زمینه آواز ایرانی ،حقیقتی در خور تامل ،اندیشه و پذیرش است.(آواز ایرانی از راه بداهه نوازی ،بدون نت،فقط بیان احساس ناب و خالص از راه گوش ،یعنی بیان احساس صمیمی هنرمند)در میان غربی‌ها هم از بسیار سالهای پیش در آثار بزرگ و مشهور موسیقی مانند کنسرتو‌ها، نوازنده در اجرای اثر به جائی می‌رسد که کادانس نامیده می‌شود.در کادانس آهنگساز نوازنده را آزاد می‌گذارد ،تا فارغ از قید و بندهای تئوریک به بیان احساس درونش بپردازد.

می‌دانی آلاله در هنر جدید یا مدرنیسم ، مساله اصلی ،آزادی بیان در هنر است.هنرمند،آزاد از هرگونه قید و بند علمی و تکنیکی به بیان احساس می‌پردازد.مکتب سوررئالیسم در ادبیات با همین زمینه فکری به وجود آمد:«بیان احساس بوسیله تصاویر ذهنی» ولی در فرهنگ غرب ،اصولا مرز جهان‌بینی ،بر زیست و زیستن است در حالی که برای متفکر شرقی بویژه ایرانی این مرز مبتنی بر جهان درون است.

از زمانی که ،جلال‌الدین محمد بلخی می‌گوید:

 

ما درون را بنگریم و حال را

نی برون را بنگریم و قال را

 

ما با این‌گونه احساس زندگی کرده و می‌کنیم.بیشتر از نیم قرن است که هنر دوران جدید فریاد زده آزادی بیان احساس.آن وقت در کنار همین زمینه سازنده هنری (که می‌توانیم مثلا در سادگی یک ترانه محلی،صمیمی‌ترین بیان احساس را زندگی کنیم) دهها ایسم ایجاد کرده‌اند که همین ایسم‌ها ،باز هم بندهای سنگینی شدند بر دست‌ و پای بیان احساس هنرمند.

در یک مثال ساده در کار فعالیتهای موسیقی امروز کشورمان که بر همگان روشن است برایت می‌گویم ؛موسیقی‌دانی که با آگاهی و تسلط کامل بر مکاتب و سبکهای قدیم و جدید موسیقی جهان ،می‌آ‌ید و با سازهای سنتی ایرانی ارکستر سمفونیک تشکیل می‌دهد و آثاری با این ارکستر روی صحنه می‌آورد که شور و تحسین بسیاری دوستداران موسیقی علمی را بر انگیخته است.این یعنی بیان احساس هنرمند.آلاله بر سر مساله سوررئالیسم در ادبیات،در فرهنگ غرب جنجال‌های بزرگی بر پا شده اما این مساله برای ما چیزی تازه و عجیب نبود،می‌دانی چرا ؟

برای اینکه حدود هفتصد سال است که ما سوررئالیسم (یعنی بیان احساس به وسیله تصاویر ذهنی )را می‌شناسیم ادبیات و هنر عرفانی ما،در کل سوررئالیستی است.بر مبنای درون و حال است ،نه برون وقال.

ضمن بحث درباره آوازهای ایرانی و بداهه نوازی آنها،از راه گوش و بدون نت،در اینجا لازم است،یک نکته مهم بطور روشن و صریح گفته شود و مورد توضیح و توجه کافی قرار بگیرد و آن این است:وقتی می‌گوئیم بداهه نوازی ،تنها و فقط درباره آوازهای ایرانی و تکنوازی است.اما همنوازی یا ارکستر،همچنین اجرای قطعه های آثار ضربی«ریتمیک»مانند تصنیف ترانه و سرود،بدون به کار گرفتن اصول موسیقی علمی شدنی نیست.همین که دوساز را در یک «دوئت»دونفری یا باهمراهی پیانو،یا گروههای کوچک و بزرگ همنوازی،هماهنگ اجراکنیم،این کار باید و ناگزیر بر مبانی علوم تئوری و عملی موسیقی علمی انجام پذیرد و گرنه امری است محال و غیر ممکن.

ما در  فرهنگ هنری امروزی کشورمان و نیاز موسیقیدان‌های جوان به تشکیل گروههای همنوازی یا ارکستر در فراگیری موسیقی علمی ناگزیر هستیم.نوازنده باید برای شرکت در این همنوازی،بخوبی تئوری کامل موسیقی را بداند بطور مثال ،وقتی گفته می‌شود:این قطعه مثلا در میزان دوازده هشتم است بداند یعنی چه و با چه ضربی باید بنوازد.آلاله ! زمان پیش می‌رود ،هر روز نیاز انسان به آگاهی و بهره گیری از دانش جدید بیشتر می‌شود.موسیقیدان جوان امروز ما،نمی‌تواند از فراگیری علوم موسیقی بی‌نیاز باشد.

همان گونه که شاعر و نویسنده امروز ، نتوانسته است از مکاتب جدید ادبی زمان نا آگاه بماند.البته نا آگاهان فراوانند.آثاری هم منتشر می‌کنند ،این آثار اگر همان بیان احساس آزاد درون باشد می شود همان شعرها و دوبیتی‌های باباطاهر و بابا افضل کاشانی.اما اگر بخواهد در شکل و قالب نو بیان احساس کند،در نا‌آگاهی چیز جالبی به وجود نمی‌آید.کتابهائی و آثاری با نام و عنوان شعر منتشر می‌شوند در حالی که اصلا در آنها احساس وجود  ندارد.همچنان که در پنجاه شصت سال اخیر ما در ایران (مانند تمام دورانها)شاعر زیاد داشته‌ایم اما نیما یوشیج یکی است.نیما هیچ‌وقت خودش، شخصا برای چاپ و انتشار آثارش ،تلاش نمی‌کرد.اگر نشریه یا ماهنامه‌یی ازش می‌خواست،البته بی‌دریغ و بی‌استادبازی ارائه می‌داد و این ویژگی در خور توجه و عظیم آفریننده ایرانی است .

 

توجه کن آلاله !

 

ما از آفرینندگان بزرگ گذشته ‌مان ، شرح حال و سرگذشت کاملشان را نداریم.چرا؟برای اینکه آنها ،در پی شهرت و مورد تمجید و تحسین قرار گرفتن نبودند.گمنام می‌ماندند،با هنرشان و احساس های درونی‌شان زندگی می‌کردند،کاری نداشتند که کسی آنها را می‌شناسد ، نوشته‌هاشان را می‌خواند؟ آیا می‌داند بیان کننده آنها کیست‌یا نمی‌داند.چرا اینگونه بوده است؟

چون آفرینندگان اهل زندگی کردن درونشان ،خویشتن خویششان بودند ولی آفرینندگان غربی،بیشترشان در دوران حیات خود،شرح حالشان را نوشته‌اند باز هم چرا؟برای اینکه آنها (با توجه به استثناها)اهل برون و قال بوده و هستند.این برمی‌گردد به چگونگی جهان بینی.یکی می‌اندیشد،زندگی انسان ،همین دوران کوتاه زمینی است و بعدش هیچ و با این تفکر،درصدد بهره‌گیری کامل از این زمان کوتاه است.دیگری بر عکس این ،به جاودانگی می‌اندیشد و به کل هستی.از نظر این یکی مرگ و نیستی معنی و مفهومی ندارد.

در موسیقی هم درست به همین شکل است .یک نفر تا آن اندازه پیش می‌رود و درونگرا می شودکه برای خودش می‌نوازد برای خودش می‌سوزد و بعد هم به کل هستی می پیوندد که البته این درونگرائی مفرط، در موسیقی زمان ما که بیشتر جنبه اجتماعی و فعال و بیرونی دارد،مناسب جوان و نیروی جوان نیست.نیاز امروز هنرمند جوان ،ضمن کار فعالانه موسیقی به دنبال شناخته شدن و از استادی خود شاد شدن است.

آلاله در این گزارش ،من میل دارم و می‌کوشم«اگر موفق شوم»بیشتر مساله آموزش و فراگیری علمی موسیقی را برای جوانها و جوینده ها مطرح کنم.به ویژه که این روزها (در کنار فعالیتهای اساسی و جدی موسیقی)آموزش موسیقی در پاره‌ای موارد شده کسب و کار .

بعضی کسانی که هیچگونه صلاحیت فنی و آموزشی موسیقی ندارند،افتاده‌اند در پی گرفتن مجوز برای آموزشگاههای موسیقی و حتی هستند کسانی که بدون داشتن مجوز به طور پنهانی و قاچاق ،به آموزش مشغول هستند این مساله شاید حدود سی سال می‌شود که مشکلی شده است.فکر می‌کنم ،سر و صورت دادن به آموزش آزاد موسیقی،که هدفش باید پرورش سالم جوانها و نوجوان‌های مستعد فراگیری باشد،کاری مهم،جدی و ضروری است.

یادداشتهایی برای آلاله(۵)

غلامحسین غریب

 

۱۳۷۸/۵/۲۵