«وحشی» از کتاب شکست حماسه اثر غلامحسین غریب(۱۳۲۹)
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

به نام آفریدگاریکتا

وحشی! وحشی!

 آگاه‌تر گام بردار

در راه تو بر زمین دانایان،بسیار بند‌هاست.

وحشی!آرام تر نعره بزن

از فضای جنگل ها بسیار دور هستی.

آنجا که نعره شیران درنده زمزمه‌ی خوش نوای زندگانی به شمار می‌رود،

آنجا که غرش تندر،که خشم آسمانها و خداها بازیچه‌ای بیش نیست،

آنجا که وحشیگری زیبا ،در فریب انسان خودپرست از پای نیفتاده،

آنجا از این زمین بسی دور افتاده است.

جائیکه جوشش خشم آزادانه آغاز می‌گردد و هم چنان دریائی از خون

این تنگنای هستی نام را در خور غرقه می‌سازد،

کلام بریده طوطیان دست آموز را در آن راه نیست.

آنجا بسیار چشمه‌ساران در جوشند،

و پلنگ مغرور که از حرارت سوزان صخره‌ها می‌سوزد،

آزاد می‌نوشد،آزاد می‌غرد،

آزاد بر دامنه‌ها می‌لمد و می‌نگرد این زندان و زندانیانش را.

می‌نگرد سرزمینی را که یک وحشی راه گم کرده

سرگردان در آن پای‌بند دام هاست.

آن گاه بپاس دوستی دیرینه بانگ می‌زند:

وحشی؟وحشی؟

در انبوه دام‌های کلام و در زندان سنگین رسوم دانایان چه می‌کنی؟

آنجا برای پرش‌ها و سرکشی‌های تو فضائی در کار نیست.

فردا بر این افسانه می‌خندند.

از زندگی بیهوده به سر رسیده‌ی یک وحشی در قفس طوطی‌های دست آموز

با اندوه یاد میکنند.

در آن هنگام این زمانی که فرمان‌روایان زبانش طوطیانی گنگ بیش نیستند محکوم خواهد شد.

و قرن طوطی‌ها نام خواهد گرفت.

چه بیهوده است زمینی که چشمه هایش خشکیده اند ؛

که چادر نشینان جوانمرد و وحشیان اصیل خیمه‌های خود را از آن برکنده اند

که سورناها خاموش شده‌اند و عاشقان غزل جاودان خود را از یا‌د برده اند

هشیار وحشی؟

بر زمین دانایان آگاه‌تر گام بردار

هنوز قرن طوطی‌ها به پایان نرسیده است.

هنوز آتش نافرمان بر حصار فرتوت گمان‌های کهن سر‌می‌کوبد.

و صدائی از بیشه‌های نا پیدا بگوش می‌رسد:

بازگرد وحشی؟

به کنام خود بازگرد.

تو را در سرزمین دانایان کاری نیست.

غلامحسین غریب