موسیقی فولکلور از غلامحسین غریب
ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۸ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

با مهر

برگرفته از مجله خروس جنگی سال 1330

توجه هنرمندان جدید دنیا به فولکلور «Folklore»(ترانه‌های عامیانه) و باز شدن راه تازه‌ای روی این توجه در هنرهای زیبای دنیای امروز،ما را وادار می‌کند که روی این موضوع دقت بیشتری به عمل آوریم و محسنات استفاده از فولکلور را در هنر تا حدی که مقدور است روشن کنیم .موضوع فولکلور مخصوصا در فن موسیقی از دیرباز مورد توجه موسیقی‌دانهای بزرگ دنیا بوده است.ما در کارهای رمانتیک‌ها ،کمپوزیسیون‌های متعدد و مشهوری می‌بینیم که اساس آنها از ترانه‌های عامیانه گرفته شده است.اغلب این هنرمندان معتقد بودند که ترانه‌های عامیانه مثل گنجینه دست نخورده‌ای است که هنرمندان آینده باید از این گنجینه،آثار جذاب و قابل ملاحظه‌ای بیرون بیاورند این طرز تفکر و توجه به منبع اصلی هنر که موسیقی ساده و طبیعی توده مردم است،کم و بیش ادامه پیدا کرد تا اینکه با شروع قرن بیستم،ایجاد یک سبک موسیقی ملی و مستقل هدف اصلی موسیقی‌دانان کشورهای جهان قرار گرفت. 

هنرمندان این دوره پی‌بردند که زنده‌ترین و زیباترین نتهای موسیقی همان‌ ا‌‌ست که در نزد طوایف و توده‌های مختلف مردم زمان به زمان گشته و پس از صدسال با‌ز همان حالت طبیعی و روحیه محلی خود را دارا است.یک ترانه محلی را که ما در کمال سادگی می‌شنویم و از آن لذت می‌بریم،زبان گویای یک ملت یا یک دسته از مردم است که در چند لحظه تمام مختصات زندگی آن ملت یا آن دسته از مردم مثل،عشقها،دلیری‌ها،شکست‌ها و پیروزی‌هایش را با تجسمی جان‌دار و زنده در مقابل ما می‌گذارد.

   ترانه های عامیانه بهترین نمونه برای شناسایی روحیات و طرز زندگی اقوام مختلف است،چون در اینجا دیگر یک نفر سازنده نیست که بنشیند و به میل و سلیقه خود آهنگی خوب یا بد بسازد و به ما عرضه بدارد.بلکه این آواز کوچک زیبا صدای یک قوم و یا یک اجتماع است که طی صدها سال زیر تاثیر احساسات مختلف بوجود آمده، پرورش یافته و به گوش ما می‌رسد.به عبارت دیگر ترانه‌های عامیانه را هنر توده عوام  می‌توان نامید.زیرا میل و احتیاج هنری از ابتدای زندگی بشر،حتی از دوره‌های ما قبل تاریخ با او همراه بوده است،هر زمان یک احتیاج طبیعی او را متأثر می‌ساخته یا به شوق و هیجان وا می‌داشته است،اولین نمونه های شعر و موسیقی منتها با همان سادگی طبیعی که در زندگی مادی‌اش وجود داشته ،از او به ظهور می‌رسیده است و می‌توان گفت که طبیعی‌ترین و با روح ترین نمونه‌های هنری،در همین ترانه‌های عامیانه است،زیرا همه چیز آن از بیان ساده شعری و مایه لطیف و خالص و وزن طبیعی آنها همه روی احساسات پاک و بدوی بشری که هنوز به تمدن خو نگرفته و از هرگونه تصنع برکنار بوده است قرار دارد.

این ترانه ها با این مختصات قرنهای متوالی در میان افراد سینه به سینه و زبان به زبان گشته و در هر دوره موافق با موقعیت زمان به صورت کامل‌تری در آمده است،به طوری که باید سازنده آنها را تمام افراد یک قوم دانست از همین جهت است که این ترانه‌ها بیش از هر چیز معرف روحیه معنوی و ملی توده‌های مردم است .در همین ایران خودمان در بین ایلات و طوایف  متعدد ترانه‌های بی‌شماری وجود دارد که به نسبت اختلاف روحیات و طرز زندگی و موقعیت جغرافیایی و محلی اقوام ایران مثل بختیاری‌ها و بویر‌احمدی‌ها،فورا ما را با یک جذبه طبیعی به سیر و سیاحت صحراهای وسیع و خشک و کوههای صعب‌العبور جنوبی سوق می‌دهد که در محیط آن صحراها و پیچ و خم کوهها ،مردمانی دلیر و سرکش،آزاد از هرگونه قید و بند به فعالیتهای زندگی صحرایی و ایلاتی خود مشغولند،و جوانان نیرومندی که با صداقت و مردانگی با معشوق خود به وسیله بستن یا باز کردن کمربند که جزو رسوم و عادات ملی این طوایف است عهد می‌بندند.و نیز موقعی که آوازهای بومی نقاط شمالی ایران را می‌شنویم فورا به یاد جنگلها و چمنزارهای سبز و خرم گیلان و مازندران و زندگانی ساده و دهقانی مردمان زحمتکشی می‌‌افتیم که پیوسته در میان انبوه شهرهای ساحل دریا روی مزارع برنج آواز می‌خوانند و کار می‌کنند و یا در کناره‌های دریا و روی قایقها به زبانی لطیف و شاعرانه با یار خود راز و نیاز می‌نمایند.

دیگر از مختصات ترانه‌های عامیانه‌  این است که روحیات باستانی و اجدادی هر قوم و ملت را با نیروی هر چه تمامتر به صورت اصلی خود برای همیشه حفظ می‌نمایند.باز هم با یک دقت کوچک به آوازهای محلی خودمان این موضوع کاملا روشن می‌شود .مثلا در ترانه‌های محلی ایرانی احساسات عاشقانه همیشه با یک روحیه شجاع و جسور که از خصوصیات ایرانیان قدیم است تشریح شده است.چنان که  اغلب آنها زبان مردان چابک،جنگجو و تندرستی است که با صد و سی سوار و خنجر و تفنگ به دنبال یار خود می‌روند در صورتی‌ که در بین اجتماعات شهر نشین همیشه این‌گونه احساسات عاشقانه با ناله و زاری ،دروغ و عجز و یأس  همراه است .

 پس در این صورت می‌بینیم که برای ایجاد یک هنر ملی که معرف احساسات و شخصیت اصلی ملتی باشد باید مستقیما به ترانه‌های عامیانه آن ملت رجوع کرد و تم‌هایی را که با یک دنیا زیبایی طبیعی در سینه زمان محفوظ مانده است بیرون آورد و دو مرتبه آنها را به صورت علمی امروزه و در قالب وسیع‌تر و زیباتری به مردم برگرداند.

گلینکا در این مورد می‌گوید :«ما از خود چیزی نمی‌آوریم بلکه همه چیز را از مردم می‌گیریم و بعد همان را به صورت زیباتری به خود آنها برمی‌گردانیم».بنابراین آثار هنری که روی فولکلور یک ملت بوجود می آید خواه در موسیقی و خواه در ادبیات یا هنرهای دیگر،کاملا با روحیه و زندگی مادی و معنوی افراد آن ملت بستگی دارد و مسلماً جذبه و تمایل مردم به این رشته آثار هنری خیلی بیشتر است چون مستقیماً مربوط به خود آنها و زاییده محیطی است که قرن‌ها به آن خو گرفته اند.یک سنفونی از یک آهنگساز اروپایی برای ما ایرانی‌ها بیشتر جنبه هنری و علمی دارد،ولی وقتی همین سنفونی روی فولکلور موسیقی ایرانی ساخته شود به مراتب مؤثرتر و دلپذیرتر خواهد بود.آن وقت است که غیر از یک احساس هنری،احساسات دیگری را که از مختصات روحی مردم ایران است و در زوایای روح ما نهفته است،برانگیخته و بیدار می‌کند.حال در اینجا پس از تمام این تفسیرات نکته قابل توجهی پیش می‌آید و آن این است که ترانه‌های محلی را تنها به صرف اینکه موسیقی ملی است نمی‌شود همینطور با همان حالت ابتدایی مورد استفاده قرار داد ،به عکس این عمل جز معدوم کردن بهترین سرمایه‌های هنری یک ملت نتیجه دیگری ندارد.چون قبلا گفتیم که ترانه های محلی تراوش احساسات مردمانی است که شاید در صد‌ها سال پیش با وضعی ساده و ابتدایی در دوره‌ای که اثری از علوم و زندگی ماشینی امروز وجود نداشت میزیسته‌اند.و در زمان حال که زندگی اقتصادی انسان به کلی تغییر یافته،مسلما احساسات او هم که موازی با این وضع زندگی از آن صورت ساده ابتدایی خارج شده است،زبانی گویاتر و وسیع تر برای بیان خود لازم دارد .

مثلا ایرانی امروز که تمام شئون زندگیش موازی با پیشرفت سریع تمدن جهانی تغییر یافته است دیگر نمی‌تواند مانند،یک نفر ایرانی صدسال پیش فکر کند.به همین نسبت احساسات او هم تغییر یافته است و دیگر یک شعر عامیانه یا ترانه موسیقی بومی که مولود زندگانی سابقش بوده نمی‌تواند احتیاج احساسی او را برطرف نماید.به این علت است که در موسیقی نمی‌توان همان ترانه های محلی را که سالها در گوشه یک کوهستان، چوپانی با نِی لبک نواخته است عیناً گرفت و اجرا کرد،بلکه باید موسیقی‌دان با سوادی از این سرمایه طبیعی استفاده کند و آثاری بوجود آورد که هم مُبیِن روحیات و احساسات درونی مردم باشد و هم اینکه با زندگی مادی و ماشینی دنیای امروز سازگاری داشته باشد.نکته دیگر اینکه روح ترانه‌های محلی و کاراکتر اصلی آنها طوری است که جز با تکنیک موسیقی علمی نمی شود به طریق دیگری آنرا حفظ کرد.آهنگی که در اصل مثلا با سورنا یا نِی هفت بَند نواخته می‌شده را نمی‌شود همینطور دِیمی با همان شکل ابتدایی به وسیله قَره‌نی یا اوبوآ نواخت زیرا در این صورت دیگر اثری از روح فولکلور در آن نخواهد ماند و اغلب به شکل‌های ناقص و غلطی در می‌آید.(همچنان که بیشتر آهنگهای محلی ما به وسیله بعضی نوازندگان آماتور در آمده است).در اینجا یک آهنگساز با سواد به وسیله هارمونی و ارکستراسیون،سازها و صداها را طوری ترکیب می کند که نوآنس اصلی ترانه‌های محلی محفوظ می‌ماند.سبک موزیک فولکلوریک از اوایل قرن بیستم در تمام کشورهای پیشرو بخصوص در روسیه جنبه جدی و رسمی به خود گرفت خاچاطوریان آهنگساز روس قدم‌های بزرگی در این راه برداشت و از تم‌های محلی آنطور که باید استفاده کرد.بیشتر آثار او روی فولکلور ملل شرق؛گرجی،ارمنی،تاجیک (حتی روی تم‌های ایران و آذربایجان )ساخته شده است.کنسرتوی ویلن مشهور او نمونه کاملی از این مکتب موسیقی است که با تکنیک مُدرن روی تِم های ارمنی نوشته است.آهنگسازان دیگر روس نیز مثل گنی‌پر و بالاساتیان در این مکتب کار کرده اند،گنی‌پر در مسافرتی که به ایران آمد کنسرتی از آهنگهای خود که روی ترانه‌های محلی شرق و بعضی نقاط ایران ساخته بود ترتیب داد.این آهنگها مثل «سوئیت ماکو و ردیف که روی یک دستگاه آواز ایرانی ساخته شده است» در ایران موفقیت زیادی پیدا کرد و می‌توان گفت که تقریباً اولین مرتبه مکتب موزیک فولکلوریک به وسیله گنی‌پر در ایران معرفی شد.موقعی که سروصدای استفاده از فولکلور در موسیقی به این وسیله به ایران رسید عده ای که خود را طرفدار موسیقی ملی می‌دانستند در حالیکه هیچ اطلاعی از موسیقی علمی نداشتند،از موقعیت استفاده کردند و مقدار زیادی از ترانه های محلی ایران را که به شکل ناقص و غلطی جمع‌آوری شده بود،تقریبا با سازهای ارکستر سنفونیک (ولی به همان شکل ابتدایی)نواختند.اما واضح است که این عمل جز لطمه بزرگی که به این سرمایه عظیم هنری زد نتیجه دیگری نداشت.خوشبختانه در همین هنگام کم کم آثار مکتب جدید موسیقی ایران (فولکلوریک)پیدا شد.این کار بوسیله پرویز محمود در موسیقی ایران صورت گرفت.او که تنها آهنگساز با سواد ایران است که برای اولین مرتبه در ساختن آهنگ هایش از تِم‌های محلی ایران استفاده کرد.بیشتر ساخته های محمود،مثل فانتزی کُرد ،مهرگان ،کنسرتو برای ویولن و ارکستر از همین تم های محلی به کمک تکنیک جدید موسیقی آثاری بوجود آورده است که می شود آنها را پایه اصلی مکتب جدید موسیقی ایران دانست .

غلامحسین غریب