غلامحسین غریب و هیوا مسیح

 به نام آفریدگار یکتا

 هیوا مسیح : ذهنیت سمبلیک و سورئال غریب را در شعر،مقالات و داستان هایش ،چندان مدرن می دیدم که نمی توانستم نقش او را در جریان خروس جنگی کمرنگ ببینم و یا آن چه را که ناقدان نوشته ،یا می گفتند باور کنم .

ویژه گی غلامحسین غریب،حتی تا قبل از مرگش نگاه مدرن او به همه پدیده های هنری،ادبی و  زندگی بود .اگر هوشنگ ایرانی جیغ بنفش را سرود،غلامحسین غریب به تمامی خود جیغ بنفش بود .

 غلامحسین غریب ،هیوا مسیح را چون فرزندی دوست داشت و هیوا در میان هنرمندان از معدود کسانی بود که در سالهای پایانی زندگی اش او را دریافت و در کنارش ماند .

در آن روزهای غریب،غریب ِآشنای عشق و حماسه پس از پنجاه سال نبرد با کهنه پرستان که می رفت با همه حماسه های قهرمانی اش در غباری از «توطئه سکوت» فراموش شود،هیوا را در کنار خود یافت .هیوا مسیح با حضور مهربانش با این عقاب زخمی خندان همدلی ها کرد و بر زخمهایی که در نبرد با کهنه پرستان بر پیکر روحش وارد شده بود مرهم نهاده و به نتیجه رسیدن نبردش را به او نوید داد.

غریب با همکاری هیوا مسیح مجموعه ساربان را با مقدمه ای از خود هیوا منتشر کرد.

محبت و توجه هیوا به غریب سرمشقی است برای هنرمندان جوانی که یاران سالخورده خود را در کنج عزلت تنها نمی گذارند ، از تنهائی بی انتهای آفرینندگان در انزوا می کاهند و با روح جوان و پر امید و مهربان خود به آنها نیرو و عشق دوباره بخشیده و مانع از تکرار سرنوشتی چون سرنوشت هدایتها می شوند.

 روشنک،سیاوش،چیستا و کرشمه غریب

 

شعری از هیوا مسیح که بسیار مورد علاقه غلامحسین غریب بود:

«جهان را همین جا نگهدار پیاده می شوم »

کمی جلوتر

من آن طرف امروز پیاده می شوم 

کمی نزدیک به پنجشنبه نگهدار

کسی از سایه های هر چه ناپیدا می آید

از آن طرف کودکی

و نزدیک پنجشنبه به راه بعد از امروز می افتد

کمی نزدیک به پنجشنبه نگهدار

تو همان آشناترین صدای این حدودی

که مرا میان مکث سفر

به کودک ترین سایه ها می بری

با دلم که هوای باغ کرده است

با دلم که پی چند قدم شب زیر ماه می گردد

و مرامی نشیند 

می نشینم و از یادمی روم

می نشینم و دنیا را فکر می کنم

آشناترین صدای این حدود پنجشنبه 

کنار غربت راه و مسافران چشم خیس

دارم به ابتدای سفر می روم

به انتهای هر چه در پیش رو می رسم 

گوش می کنی ؟

می خواهم از کنار همین پنجشنبه حرفی بزنم

حالا که دارم از یاد می روم

دارم سکوت می شوم

می خواهم آشناترین صدای این حدود تازه شوم

گوش می کنی؟

پیش روی سفر

بالای نزدیک پنجشنبه برف گرفته است  پیش روی سفر تا نه این همه ناپیدا  تنها منم که آشناترین صدای این حدودم  تنها منم که آشناترین صدای هر حدودم  حالا هر چه باران است ، در من برف می شود  هر چه دریاست ، در من آبی حالا هر چه پیری است ، در من کودک هر چه ناپیدا ، در من پیدا حالا هر چه هر روز و بعد از این
هر چه پیش رو  منم که از یاد می روم ، آغاز می شوم  و پنجشنبه نزدیک من است
جهان را همین جا نگهدار
من پیاده می شوم

«هیوا مسیح»

 

/ 0 نظر / 9 بازدید