به اردویسور ناهید - از غلامحسین غریب

 

در دروازه می لرزد

حصار آهنین معبد ناهید می لرزد

زمان هائی گذشته کاندرین معبد،

که بنیادش ز مهر و عشق و زیبائی ست

ز فَر پاک یزدان و از سرود یشت خوانان گشته پا بر جا،

صدای موبدان و خنده شیرین بتان دیگر نمی آید.

دل ناهید آزرده است،

آزرده ز تنهایی و ناکامی

دمی با خود می‌اندیشد:

کجا گم کرده ره گرشاسب اعصار

رها کرده چنین ناهید خود را در جهان بیگانه و تنها

صدائی تندر آسا،

در میان کوه‌ها و دشت‌ها پیچیده می‌گوید:

منم گرشاسب اعصار

منم آن آتش سوزنده آن شور دل ناهید

که دوران‌ها است من گم کرده ناهیدم

همی گشتم به دنیاها

به مسجدها و معبدها

به آوای نی هفت بند چوپانان

همی جستم من آن ناهید، آن محبوب دوران را

کنون استاده‌ام در پشت این دروازه‌ی سیمین

پر از خشم و پر از فریاد

کای ناهید، ای محبوب دورانها

به رویم باز کن دروازه ی سیمین شهرت را

و گرنه، معبد و ناهید و خود را

یک زمان

در هم بریزم، ریشه کن سازم به خاکستر نشانم

ز ژرفای دل معبد

صدائی گرم و شیرین می دهد پاسخ:

که ای تندر، ای گرشاسب اعصار،

کمی آرام

نمی‌بینی مگر دروازه می‌لرزد؟

به زودی باز خواهد شد

به زودی در دل خاموش آتشگاه

سرود آتش افروزان ز نو آغاز خواهد شد.

/ 0 نظر / 31 بازدید