آلاله 1- هنرمند فرزند زمان خویشتن است

به نام هستی بخش یکتا

یادداشتهائی برای نسل جوان از غلامحسین غریب

غلامحسین غریب از استادان و مدرسان موسیقی ،نویسنده و شاعر،دوست نزدیک نیما یوشیج حالا سال ها‌ست که از مجله موسیقی سالهای دوردست که برای نخستین بار «حرفهای همسایه» نیما یوشیج را چاپ کرد،فاصله گرفته است .آنچه می‌خوانید یکی از یادداشتهایی به زبان ساده برای دوست ناشناس و خیالی به نام آلاله است که در آن به نکات ظریفی ،به ویژه برای نسل جوان اشاره دارد.متن زیر باشد به رسم آشنائی ؛ تا شاید متنی دیگر و حرفهای ناگفته بسیاری که باید به زبان آید.زیرا هر پیر کتاب نا‌خوانده‌ئی است که اگر درنیابیم،از دست می‌رود.(هیوا مسیح)

 این یادداشتها حاصل آشنائی هیوا مسیح با غلامحسین غریب است که گزارش مفصل آن در ویژه نامه گوهران به چاپ رسیده از همان دوره‌ای که دبیری بخش فرهنگ‌ و هنر روزنامه ایران در دست این شاعر و هنرمند عزیز بود،و پس از گفتگو و خواهشهائی که از غلامحسین غریب کردند او را راضی به نوشتن مجدد نمودند و آلاله درسال ۱۳۷۸ در بخش هفت‌هنر روزنامه ایران به چاپ رسید.

 به رسم آشنائی اینگونه آغاز می‌کند.

به آلاله ،دوست نادیده و ناشناخته‌ام ! من فکر می‌کنم نویسنده‌ام.البته‌خودم فکر می‌کنم.چون این را تا کنون هیچکس نه‌ ‌‌گفته،نه پذیرفته است.ولی به هر حال ‌من نویسنده‌ام‌ چون می‌نویسم.ولی چون نویسندگی شغلم نیست و از این راه نان نمی‌خورم ،می‌توانم هرطور دلم خواست بنویسم.دیگران هم می‌توانند ،نخوانند‌،همانطور که تا‌به‌ حال نخوانده‌اند.بی‌گمان این نوشتن و این نخواندن ،کوچکترین تاثیری در چرخش روزگار ندارد.

مسا‌له اینست‌ که ما می‌خواهیم بدانیم در این دنیا چه کاره‌ایم ؟ما تنها برای خودمان نمی‌نویسیم  شاید بشود گفت ،برای خودمان زندگی می‌کنیم اما در مورد نوشتن «یا به اصطلاح ژرفتر»آفرینش هنری،تنها برای خودمان نیست که می‌نویسیم و می‌سازیم.این برای فرزندانمان است برای نسلهای آینده‌مان.ما نمی‌توانیم فرزندانمان را دوست نداشته باشیم ،مگر اینکه جسم و روحمان بیمار باشد،که در مورد من اینگونه نیست سلامت هستم  در جسم و روان .

ادبیات زیر بنای زندگی معنوی و فکری انسان است ،زیر بنای فرهنگ و تمدن.ما همین که قلم به دست گرفتیم و نوشتیم ،شعر یا نثر به خودی خود مسئولیت پذیرفته‌ایم،هر قدر که بگوئیم به ما مربوط نیست ،هر قدر که خودمان را بی‌تفاوت  نشان بدهیم ،بی‌فایده است .ما در برابر انسان و انسانیت مسئولیم .

فردوسی قهرمان خلق می‌کند .پهلوان می‌آفریند .با جسم و روان و اندیشه سالم .رستم در یکی از نبردها و عظیم‌ترین پیروزی‌هایش ،به نیایش پروردگار می‌نشیند و به پهلوانان و همرزمانش می‌گوید:

ز یزدان بُوَد زور ما خود که‌ایم؟

و کافکا نویسنده چک در داستان «مسخ» انسان را به صورت سوسک در می‌آورد .سوسک که به آسانی لگد‌مال می‌شود و به زباله می‌افتد.بله ....در دوران معاصر ،انسان امروز مسخ شده است.اما چرا باید سوسک بشود که زیر پالِه‌اش کنند ؟ دیو* می‌شود که کژی‌ها و ناراستی‌ها را داغان کند .قهرمانی زیبا که بنای دنیای آلوده و به حقارت کشیده شده انسان امروز را با عظمت خرد کند و در هم بریزد .من معلم اخلاق نیستم نه راهنما و گوینده پند‌ و اندرز .در دنیای آفرینش هنری این حرفها کَشک است .هنرمند احساس درونی‌اش را بیان می کند.حال به شکل سوسک یا قهرمان.اما وقتی سازندگانی،فرهنگ‌ ‌یک جامعه را می‌سازند و البته ادبیات در ساختن این فرهنگ سهم بزرگی دارد می‌توانند‌ ذهن و اندیشه نسل جوان را به گونه‌ای شکل بدهند که دست از آه و ناله و درماندگی بردارد.درست در همین جاست که به موسیقی بر خورد می‌کنیم .در این زمینه چهل سال گفته‌اند و گفته‌ایم ،عمل کرده‌اند و عمل کرده‌ایم .موسیقی علمی و جهانی را در ایران شکل داده ایم ،حال اگر در مواقعی جامعه آنرا نمی‌خواهد ،بحث دیگری است،نمی‌توانیم به هنرمند بگوئیم اینگونه احساس کن یا اینگونه احساست را بیان کن.اما می‌توانیم هنرمند را(البته هنرمندان جوان و در آغاز کار را) یاری دهیم که ذهن و اندیشه اش را با آگاهی از دانش های پیشرفته زمانه‌اش هماهنگ سازد .به هر حال هنرمند معاصر ،هنرمند فرزندِ زمان ،هیچ گاه و هیچ لحظه‌‌ای‌،از آموختن بی‌نیاز نیست.روزی که هنرمند به این نتیجه رسید که استاد شده است،همان روز حیات هنری‌‌اش پایان یافته است.

البته این در مورد کسانی است که با لحظه‌های آفرینش هنری سرو کار دارند.آنان که دیروزشان،امروزشان و گفته‌ها و اندیشه‌هایشان مربوط به گذشته است. برای ما هنرمند‌ان زمان ما، همواره نیازمند آموختن است ؛اما آن استادان مشهور آن ستارگان ادب و هنر را که گمان می‌برند به آخر راه رسیده‌اند و استاد کامل هستند،با من بیگانه غریب پرت افتاده کاری نیست .

 غلامحسین غریب 

   ۱۱اردیبهشت ۱۳۷۸

   

* دیو :نگاه غریب به انسانهای قهرمان که ‌دارای نیروهای ماورائی هستند نگاهی اساطیری است در اینجا دیو به معنای غول است به فرم مثبت آن.

/ 0 نظر / 5 بازدید