خورشید من کجاست؟ برگرفته از مجموعه شعر غلامحسین غریب

 

زخم‌ها می سوزند و پلنگان تیرخورده در درونم فریاد می‌کشند

عظمت و تنهائی بیابان باز هم فرا می‌خواندم

و جشنواره بزرگ رنج

برای بزرگداشت من در آستانه‌ی جهنم بر پا شده است.

خورشید دنیای مرا دزدیده‌اند.

عقاب کهنسال رنج

بالهای سیاه عظمیش را رویاروی چشمانم گسترده است.

اکنون من دنیای بی‌خورشیدم

وساربان دور افتاده از بیابان.

_______

خورشید من کجاست؟

در چنگ راهزنان اسیر است آیا

در دام گربه‌های حریص اوفتاده است؟

یا بسته‌اند او را

در کوچه‌های ترس.

آهای ، خِفَت کَده!

ای بیهوده سرای هزار مرد هزار مقلد!

خورشید من کجاست؟

______

ای رَهزنان بیهوده رَهزن،

خورشیدکُش غلامهای کمر مفلوج!

خورشید من کجاست؟

ای نام‌ها که فقط نامید

نه مرد، نه زن، نه دوستی نه شرارت

نه کینه موج می زند به چشمهاتان

نه ِمهر می جوشد،

در سینه‌های پوک تهی تان.

تنها به پنبه می‌بُرید،

 سرهای نامداران را

و می دزدید خورشیدهای آنان را

_____

اما

آیا می توانید خورشید را

آنچنان که در خور خورشید است حفظ کنید.

غلامحسین غریب (تیر ماه 1353)

 

/ 0 نظر / 67 بازدید