بخش کوتاهی از مصاحبه با غلامحسین غریب درباره موسیقی- سازمان اسناد و کتابخانه ملی 1373/7/3

بخش کوتاهی از مصاحبه با غلامحسین غریب ،شاعر،موسیقی دان و نوازنده کلارینت

سازمان اسناد و کتابخانه ملی -موضوع - هنرستان عالی موسیقی تهران/آموزش موسیقی /ارکستر سنفونیک ایران/مجله موسیقی/موسیقی علمی/پرویز محمود.

- جناب استاد از طرف خودم و سازمان اسناد ملی از شما تشکر می کنم که وقتتان را در اختیار ما قراردادید تا بتوانیم از محضرتان استفاده ببریم. به عنوان شروع کار لطف بفرمائید از زندگی، محل تولد، سال تولد و کارهایی که کردید و همینطور تحصیلاتتان بفرمائید.

- خانم آذري، زندگی من یا تاریخ تولد من به درد شما نمی خورد. بیوگرافی بنویسیم فایده اش چیست؟ فکر می کنم آنچه که مورد نظر شماست و می تواند مورد استفاده قرار بگیرد، فعالیتهایی است که در زمینه آموزش موسیقی علمی من و یک عده ازهم دوره ها و همکارانم انجام داده ایم که به صورت ضعیفی باقی مانده است. این می تواند مورد استفاده شما باشد.

من طبعاً تحصیلاتم در موسیقی بوده، در همین هنرستان عالی موسیقی ایران،هنرستان عالی موسیقی یک سابقه بزرگی دارد. پیش از آن که اصلاً دانشگاه تهران باشد،هنرستان عالی موسیقی بود. این همینطور ادامه پیدا کرده و پیش رفته است. براي این که شما، نه تنها شما، من تصور می کنم که جوانهاي در سن و سال شما اصلاً دقیقاً نمی دانند که هنرستان عالی موسیقی یعنی چه؟ چه بوده و چه کار می کرده. خوب،آن قدیمی ها و آنهایی که دیده اند می دانند. واقعاً یک سازمانی که گمشده ماند با این همه هنرمندان ایرانی، موسیقیدانان تحصیلکرده ایرانی؛ چطورگمشده ماند؟ اینکه من خدمت شما توضیح می دهم، موقعی که من و دوستان من مثل آقاي سنجري، آقاي حنانه ونظیر اینها شاگرد هنرجوي هنرستان موسیقی بودیم،آن موقع هنرستان عالی موسیقی سازمان وسیع و قوي اي بود،استادانی از خارج استخدام کرده بودند. از چکسلواکی و اینها در سازهاي مختلف استادهاي ما بودند، مثلاً ساز بادي.ساز من، کلارینت بود.ساز سنجري، ویولن بود.ساز حنانه، هرن بود که ما کر می گوئیم و ساز مهمی در ارکستر است. حسین ناصحی، ثمین باغچه بان و تمام اینها هنرجویان آن دوره بودند ومعلمین ما چکها بودند. پیش آنها کار می کردیم. اتفاقاً موسیقی علمی را هم ما از طریق آنها توانستیم نگه داریم و حفظ کنیم. چون ما درست و صحیح کار کردیم. اینها سه سال بودند.آن دوران که واقعا دوره شکوفایی موسیقی علمی ایران بود و یکی از بهترین مجلات هنري ایران که تا به حال ما نتوانستیم نظیرآن را داشته باشیم منتشر می شد.

خود من و دوستانم هم تلاش کردیم مجله هنري مدرن در آوریم. ولی مثل مجله موسیقی نشد.چون اولین کارهاي نیما یوشیج درآن چاپ شد.ما اصلاً نیما و صادق هدایت را از آنجا شناختیم. مقاله خیلی جالبی نیما دارد به نام ارزش احساسات در زندگی هنرپیشگان. ممکن است شما نخوانده باشید، این مقاله اولین بار در مجله موسیقی چاپ شد تئاترهاي سنگینی از شکسپیر و دیگران به وسیله نوشین و دیگران در آن مجله ترجمه شد.آن مجله خیلی فعال بود و تصور می کنم که یک مقدار فکرهاي ما و جهان اندیشه مان را آن مجله ساخت تا سال 1320.

بعد وقتی که جنگ شد و متفقین به ایران آمدند وضع مقداری مختل شد، خوب نشر مجله تعطیل شد و اینها هم به طور طبیعی از بین رفت.و آن معلمین هم چون جنگ بود و به دلیل مسائلی که خود اروپائی ها داشتند باید از ایران می رفتند. آنها هم قراردادشان را تمام کردند و از ایران رفتند. یک تغییراتی آن زمان درهنرستان موسیقی پیش آمد. آقایان رؤساي قدیمی تر آمدند آنجا را اداره کنند که آقاي وزیري و آقاي خالقی بودند البته موسیقیدانان محترم و تحصیلکرده اي بودند. منتها چون ما نظرمان بیشتر روي محور موسیقی علمی می گشت،اعتقاداتی داشتیم که هنوز هم من این اعتقادات را دارم و هنوز هم حاضرم جلوي هر کسی و هرگروهی و هر موسیقیدانی بنشینم این را توضیح دهم و منطق آن را بیاورم. به این دلایل خوب ما نمی توانستیم بپذیریم. آن آقایان و کسانی که کار می کردند البته حرفشان منطقی بود چون آنها تحصیل کرده موسیقی بودند.

آقاي خالقی واقعاً یکی از استادان خوب ما بود. منتها معتقد بودند که باید بیشتر بر روي موسیقی سنتی کار کنیم. ما به هرحال با آن شور جوانی و آن عظمتی که موسیقی جهانی دارد نمی توانستیم بپذیریم. به هرحال چند سالی گذشت و آقاي پرویز محمود از اروپا آمد. ایشان سالها آنجا تحصیل آهنگسازي کرده بود و جوان خیلی علاقمندي هم بود. واقعاً روحیه ایرانی داشت و تغییر نکرده بود. ادا و اصول در نمی آورد.کار می کرد.به هرحال با کمک ایشان و گروه ما پایه ارکستر سمفونیک را در آن زمان گذاشتیم و به صدوبیست سی نفر رسید .برای تمرین که البته به ما جا نمی دادند مشکلاتی بود می رفتیم در مجامع آزاد،دبیرستانها،در دانشکده ها،جایی می گرفتیم تمرین می کردیم بعد کنسرت می دادیم. ارکستر سمفونیک به وجود آمد و ساخته شد و بعدها که هنرهاي زیبا تشکیل شد و وزارت فرهنگ و هنر آمد و تالاررودکی که الان تالار وحدت نامیده میشود را ساختند. آنجا هنرستان عالی موسیقی بود.

 پرویز محمود سال 1328 ازایران رفت. چون یک موسیقیدان خیلی فعالی بود،او دید نمی شود فعالیت کرد. بخصوص دورانی بود که وضع ایران ازنظر سیاسی مختل بود،ثبات دقیق نداشت. او هم یک مقدار برایش مشکل بود و نمی توانست کار کند و به هرحال اشتباه هم می کرد، فکر می کرد آمریکا بهشت جهان است که هیچ تحفه اي هم نبود. البته خودش نامه نوشت که نامه اش را هنوزهم من دارم و به عنوان یک سند آن را نگه داشتم. وقتی رفت قرارش این بود که برود آنجا و ما را هم ببرد. از آنجا نوشت هیچ فکر اینجا را نکنید. اینجا اصلاً جاي ماها نیست و به درد خودشان می خورد و نتوانست به اینجا بیاید البته آنجا ماند، و ما هم به او گفتیم چرا رفتی؟ تو اینجا کار می کردي، جامعه تو را قبول داشت.....

آنچه که ما معتقدیم در موسیقی ایرانی باید انجام شود این است که مایه هاي آثار موسیقی باید از فولکور ایران گرفته شود و به طریق علمی گسترش پیدا کند. تا وقتی اجرا می شود هم جنبه علمی داشته باشد یعنی در همه جاي جهان قابل اجرا باشد،هم ایرانی باشد. نمونه اش کارهایی که امیرف مثلاً در موسیقی آذربایجان کرده، کارهایی که خاچاطوریان روي ترانه ها و رقصهاي قفقاز ساخته است. این کار را در ایران پرویز محمود کرد، یعنی آمد برروی آثار ایرانی، ترانه هاي ایرانی، کنسرتوهاي ویولن درست کرد که تمام بر روی ترانه های شرقی است که آقای روبیک گریگوریان موسیقیدان خیلی خوب ایرانی سولوی ویلن آن را اجرا می کرد.ما این کارها را داشتیم انجام می دادیم که بعدها این کار به وسیله هنرمندان بعدي مثل آقاي حنانه، آقاي سنجري،آقاي ملیک اصلانیان که الان در قید حیات هستند و ایشان هم یک موسیقیدان بزرگی هستند، ادامه پیدا کرد.

آن موقع پرویز محمود این کار را می کرد.بعد پرویز محمود از ایران رفت. گفت من نمی توانم،من می خواهم فعالیت کنم و اینها.عرض کردم اشتباه کرد رفت آنجا و اصلاً نتوانست فعالیت کند. او که رفت خوب یک مقدار تغییراتی به وجود آمد و هنرستان عالی موسیقی با آن سازمان وسیعش به ناچار افتاد به دست آقایانی که آدمهایی خوب و جدي هم بودند و اطلاعات موسیقی هم داشتند ولی براي اداره یک هنرستان موسیقی کافی نبودند.از نظر آگاهی فنی و قدرت درونی توانائیشان کافی نبود. ولی به هرحال اینجا را نگه داشتند. من با کمک وزارت فرهنگ و هنر رفتم خارج. از ایتالیا بورسی به من دادند (که حنانه و محسن وزیري نقاش هم آن را داشتند )،ما براي مطالعه روي آموزش سازهاي بادي به آنجا رفتیم. هدف من این بود.من یکی دو سالی آنجا بودم، بعد امکان برایم پیش آمده بود که آنجا بمانم و قرارداد ببندم و تدریس کنم. مکاتبه کردم و تماس گرفتم با ایران، وزارتخانه اجازه نداد. گفتند نه وجود تو اینجا لازم است درست هم می گفتند.

به هرحال اگر من چیزي بلد بودم و واقعاً از دستم کاری برمی آمد خوب باید در مملکت خودم کار می کردم، در رم چه کار می کردم؟ خیلی از این غربی هاي مزخرف خوشم می آمد که همه چیز ما را خراب کردند؟ بعد من آمدم ایران.وقتی آمدم بلافاصله شدم مسئول هنرستان عالی موسیقی...... ادامه دارد


/ 0 نظر / 20 بازدید