غلامحسین غریب:آواز ایرانی را نمی‌شود به نت در آورد-

آلاله 5 یادداشتهائی برای نسل جوان

غلامحسين غريب با يادداشت‌هائي به آلاله تجربه‌هاي ديرسالش را در حوزه موسيقي و ادبيات به گوش مخاطبانش رساند .،او همواره بر اين عقيده بود كه موسيقي علمي و صحيح يكي از اساسي‌ترين راههاي كشف و شهود انسان و راهي است به سوي درك حقيقت جهان و خداوند.او كه از ياران نزديك نيما يوشيج و جلال آل‌‌احمد بود باز هم از موسيقي و ادبيات مي‌گويد.

 

سلام آلاله

باز هم براي آلاله همان دوست ناديده و ناشناخته‌ام

يكي از دوستان موسيقي‌دان در جلسه شورائي ،حرف بسيار مهم و ارزنده‌ئي زد كه نشان از تحقيق بسيار او درباره موسيقي ايراني است.آن حرف اينست :«آواز ايراني را نمي‌شود به نت در آورد» در حالي كه خودم شخصاً (ضمن علاقه‌مندي به آوازهاي ايراني)كم يا زياد آنها را با كلارينت مي‌نوازم ،بعد از سالها جست و جو و تجربه در اين زمينه ،به همين نتيجه رسيده‌ام .

آلاله !در مساُله موسيقي ايراني ،مسائلي هست،كارهائي در دهها سال گذشته انجام گرفته كه گروه جوان موسيقي‌دان امروزي ،احتمالاً از آن آگاه نيست .حدود چهل پنجاه سال پيش استادان موسيقي ايراني مانند علينقي خان وزيري ،ابوالحسن‌خان وزيري ،ابوالحسن‌خان صبا،آقاي روح‌الله خالقي با كوشش و رنج فراوان ،آوازهاي ايراني را به نت در آوردند و آنها را چاپ و منتشر كردند.

من روي علاقه به اين رشته موسيقي،اين نتها را گرفتم ،با كلارينت آنها را نواختم ،هفته‌ها و ماهها روي آنها كار كردم ولي آن آواز ايراني دلخواه در نيامد. نشد كه نشد اما همين آوازها ،وقتي كه من آنها را از راه گوش – نه با نت – مي‌شنيدم فرا مي‌گرفتم و مي‌نواختم ،عالي در مي‌آمد.همان بيان احساس من،جوان ايراني بود كه دهها جوان ديگر هم (حتي هنرجويان موسيقي)شنيدن آنها برايشان لذت بخش بود.

البته آلاله من اين كار را در كنار تحصيل موسيقي علمي و فراگيري تكنيك جهاني نواختن ساز كلارينت ،نزد استاد چك انجام مي‌دادم.خوب...اگر مي‌شد خوب بود.راهي بود كه بتوانيم آوازها را هم با الفباي موسيقي بخوانيم و بنوازيم .اما نشد.بارها به شكل‌هاي مختلف،آنها را اجرا كردم ولي بيهوده بود؛كوشيدم پاساژهاي(۱) مشكل را كه آن استاد‌ان با وجود صدها دشواري فني به نت در آورده بودند،با كلارينت بنوازم ،ولي نتيجه به دست نيامد.

آن نتها ،كارهائي ارزنده‌ بودند اما آواز ايراني از آنها در نيامد.آنچه به دل مي‌نشست و براي نوازنده و شنونده ،شوق و گرايش دروني به همراه داشت همان بداهه نوازي بود.يعني بيان احساس ،بدون نت و از راه گوش كه اين روش را در نواختن آوازها ،تا همين امروز هم ادامه مي‌دهم،حتي به هنرجوياني كه تمايل به نواختن آواز ايراني دارند مي‌آموزم .

خب آلاله اين موسيقي‌دان محترم ما در بيان نظريه خودش تنها است.به گفته‌اش توجه نمي‌شود.حتي بعضي نوازندگان سازهاي ايراني هم آن را به سخره مي گيرند.ولي اين نظريه در زمينه آواز ايراني ،حقيقتي در خور تامل ،انديشه و پذيرش است.(آواز ايراني از راه بداهه نوازي ،بدون نت،فقط بيان احساس ناب و خالص از راه گوش ،يعني بيان احساس صميمي هنرمند)در ميان غربي‌ها هم از بسيار سالهاي پيش در آثار بزرگ و مشهور موسيقي مانند كنسرتو‌ها، نوازنده در اجراي اثر به جائي مي‌رسد كه كادانس(۲) ناميده مي‌شود.در كادانس آهنگساز نوازنده را آزاد مي‌گذارد ،تا فارغ از قيد و بندهاي تئوريك به بيان احساس درونش بپردازد.

مي‌داني آلاله در هنر جديد يا مدرنيسم ،مساله اصلي ،آزادي بيان در هنر است.هنرمند،آزاد از هرگونه قيد و بند علمي و تكنيكي به بيان احساس مي‌پردازد.مكتب سوررئاليسم در ادبيات با همين زمينه فكري بوجود آمد :«بيان احساس بوسيله تصاوير ذهني» ولي در فرهنگ غرب ،اصولا مرز جهان‌بيني ،بر زيست و زيستن است در حالي كه براي متفكر شرقي بويژه ايراني اين مرز مبتني بر جهان درون است.

از زماني كه ،جلال‌الدين محمد بلخي مي‌گويد:

 

ما درون را بنگريم و حال را

ني برون را بنگريم و قال را

 

ما با اين‌گونه احساس زندگي كرده و مي‌كنيم.بيشتر از نيم قرن است كه هنر دوران جديد فرياد زده آزادي بيان احساس.آن وقت در كنار همين زمينه سازنده هنري (كه مي‌توانيم مثلا در سادگي يك ترانه محلي،صميمي‌ترين بيان احساس را زندگي كنيم) دهها ايسم ايجاد كرده‌اند كه همين ايسم‌ها ،باز هم بندهاي سنگيني شدند بر دست‌ و پاي بيان احساس هنرمند.

در يك مثال ساده در كار فعاليتهاي موسيقي امروز كشورمان كه بر همگان روشن است برايت مي‌گويم ؛موسيقي‌داني كه با آگاهي و تسلط كامل بر مكاتب و سبكهاي قديم و جديد موسيقي جهان ،مي‌آ‌يد و با سازهاي سنتي ايراني اركستر سمفونيك تشكيل مي‌دهد و آثاري با اين اركستر روي صحنه مي‌آورد كه شور و تحسين بسياري دوستداران موسيقي علمي را بر انگيخته است.اين يعني بيان احساس هنرمند.آلاله بر سر مساله سوررئاليسم در ادبيات،در فرهنگ غرب جنجال‌هاي بزرگي بر پا شده اما اين مساله براي ما چيزي تازه و عجيب نبود،مي‌داني چرا ؟

براي اينكه حدود هفتصد سال است كه ما سوررئاليسم (يعني بيان احساس به وسيله تصاوير ذهني )را مي‌شناسيم ادبيات و هنر عرفاني ما،در كل سوررئاليستي است.بر مبناي درون و حال است ،نه برون وقال.

ضمن بحث درباره آوازهاي ايراني و بداهه نوازي آنها،از راه گوش و بدون نت،در اينجا لازم است،يك نكته مهم بطور روشن و صريح گفته شود و مورد توضيح و توجه كافي قرار بگيرد و آن اين است:وقتي مي‌گوئيم بداهه نوازي ،تنها و فقط درباره آوازهاي ايراني و تكنوازي است.اما همنوازي يا اركستر،همچنين اجراي قطعه هاي آثار ضربي«ريتميك»مانند تصنيف ترانه و سرود،بدون به كار گرفتن اصول موسيقي علمي شدني نيست.همين كه دوساز را در يك «دوئت»دونفري يا باهمراهي پيانو،يا گروههاي كوچك و بزرگ همنوازي،هماهنگ اجراكنيم،اين كار بايد و ناگزير بر مباني علوم تئوري و عملي موسيقي علمي انجام پذيرد و گرنه امري است محال و غير ممكن.

ما در فرهنگ هنري امروزي كشورمان و نياز موسيقيدان‌هاي جوان به تشكيل گروههاي همنوازي يا اركستر در فراگيري موسيقي علمي ناگزير هستيم.نوازنده بايد براي شركت در اين همنوازي،بخوبي تئوري كامل موسيقي را بداند بطور مثال ،وقتي گفته مي‌شود:اين قطعه مثلا در ميزان دوازده هشتم است بداند يعني چه و با چه ضربي بايد بنوازد.آلاله ! زمان پيش مي‌رود ،هر روز نياز انسان به آگاهي و بهره گيري از دانش جديد بيشتر مي‌شود.موسيقيدان جوان امروز ما،نمي‌تواند از فراگيري علوم موسيقي بي‌نياز باشد.

همان گونه كه شاعر و نويسنده امروز ، نتوانسته است از مكاتب جديد ادبي زمان نا آگاه بماند.البته نا آگاهان فراوانند.آثاري هم منتشر مي‌كنند ،اين آثار اگر همان بيان احساس آزاد درون باشد مي شود همان شعرها و دوبيتي‌هاي باباطاهر و بابا افضل كاشاني.اما اگر بخواهد در شكل و قالب نو بيان احساس كند،در نا‌آگاهي چيز جالبي به وجود نمي‌آيد.كتابهائي و آثاري با نام و عنوان شعر منتشر مي‌شوند در حالي كه اصلا در آنها احساس وجود ندارد.همچنان كه در پنجاه شصت سال اخير ما در ايران (مانند تمام دورانها)شاعر زياد داشته‌ايم اما نيما يوشيج يكي است.نيما هيچ‌وقت خودش، شخصا براي چاپ و انتشار آثارش ،تلاش نمي‌كرد.اگر نشريه يا ماهنامه‌يي ازش مي‌خواست،البته بي‌دريغ و بي‌استادبازي ارائه مي‌داد و اين ويژگي در خور توجه و عظيم آفريننده ايراني است .

توجه كن آلاله !

ما از آفرينندگان بزرگ گذشته ‌مان ، شرح حال و سرگذشت كاملشان را نداريم.چرا؟براي اينكه آنها ،در پي شهرت و مورد تمجيد و تحسين قرار گرفتن نبودند.گمنام مي‌ماندند،با هنرشان و احساس هاي دروني‌شان زندگي مي‌كردند،كاري نداشتند كه كسي آنها را مي‌شناسد ، نوشته‌هاشان را مي‌خواند؟ آيا مي‌داند بيان كننده آنها كيست‌يا نمي‌داند.چرا اينگونه بوده است؟

چون آفرينندگان اهل زندگي كردن درونشان ،خويشتن خويششان بودند ولي آفرينندگان غربي،بيشترشان در دوران حيات خود،شرح حالشان را نوشته‌اند باز هم چرا؟براي اينكه آنها (با توجه به استثناها)اهل برون و قال بوده و هستند.اين برمي‌گردد به چگونگي جهان بيني.يكي مي‌انديشد،زندگي انسان ،همين دوران كوتاه زميني است و بعدش هيچ و با اين تفكر،درصدد بهره‌گيري كامل از اين زمان كوتاه است.ديگري بر عكس اين ،به جاودانگي مي‌انديشد و به كل هستي.از نظر اين يكي مرگ و نيستي معني و مفهومي ندارد.

در موسيقي هم درست به همين شكل است .يك نفر تا آن اندازه پيش مي‌رود و درونگرا مي شودكه براي خودش مي‌نوازد براي خودش مي‌سوزد و بعد هم به كل هستي مي پيوندد كه البته اين درونگرائي مفرط، در موسيقي زمان ما كه بيشتر جنبه اجتماعي و فعال و بيروني دارد،مناسب جوان و نيروي جوان نيست.نياز امروز هنرمند جوان ،ضمن كار فعالانه موسيقي به دنبال شناخته شدن و از استادي خود شاد شدن است.

آلاله در اين گزارش ،من ميل دارم و مي‌كوشم«اگر موفق شوم»بيشتر مساله آموزش و فراگيري علمي موسيقي را براي جوانها و جوينده ها مطرح كنم.به ويژه كه اين روزها (در كنار فعاليتهاي اساسي و جدي موسيقي)آموزش موسيقي در پاره‌اي موارد شده كسب و كار .

بعضي كساني كه هيچگونه صلاحيت فني و آموزشي موسيقي ندارند،افتاده‌اند در پي گرفتن مجوز براي آموزشگاههاي موسيقي و حتي هستند كساني كه بدون داشتن مجوز به طور پنهاني و قاچاق ،به آموزش مشغول هستند اين مساله شايد حدود سي سال مي‌شود كه مشكلي شده است.فكر مي‌كنم ،سر و صورت دادن به آموزش آزاد موسيقي،كه هدفش بايد پرورش سالم جوانها و نوجوان‌هاي مستعد فراگيري باشد،كاري مهم،جدي و ضروري است.

 

 ۱.پاساژ:يك گذر از قسمتي به قسمت ديگر قطعه كه با تكنيك قوي و مهارت نوازنده در انگشت گذاري بستگي دارد.

۲.كادانس:قسمتي كوتاه يا بلند در يك اثر موسيقي كه نوازنده در اجراي آن،از قيد ضرب و ميزان منظم آزاد است.

 







/ 0 نظر / 35 بازدید